است ، نه سخنانى كه بوى يأس و تسليم دهد . اين سخنرانى به هيچ وجه با آن همه ترغيبها سازش ندارد .
بر فرض صحت اين خبر باز بيان نويسندهء محترم ناقص است ؛ زيرا همان منابع از جمله شيخ مفيد تصريح مىكنند كه انگيزهء اصلى امام حسن عليه السّلام از ايراد چنين سخنانى امتحان ياران خود و آشكار ساختن نيتهاى واقعى آنان بوده است .
با توجه به اين مطالب ، به نظر مىرسد مطالبى در اين گزارشها از قلم افتاده است . يعقوبى اين افتادگى را بيان كرده است . وى مىنويسد :
وقتى امام حسن عليه السّلام به ساباط مدائن وارد شد ، معاويه گروهى را به رياست مغيره بن شعبه براى پيشنهاد صلح به سوى امام روانه كرد .
آنان وقتى از نزد امام بيرون آمدند ، براى تحريك خوارج و ايجاد اختلاف در سپاه ، به گونهاى كه مردم بشنوند ، گفتند : خدا به وسيلهء فرزند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خون مردم را حفظ كرد و فتنه را آرام ساخت ، و او صلح را پذيرفت .
يعقوبى مىگويد : با اين سخن سپاه مضطرب شد و مردم در راستگويى آنان ترديد نكردند ، و در نتيجه به بار و بنهء امام حملهور شدند . « 1 »
به اين ترتيب آشكار مىشود كه بدگمانى آنان به امام ، و در پى آن ، حمله به وى متأثر از شايعات و توطئهء معاويه بوده است ؛ ولى نويسنده گزارشات مربوط به اعزام نمايندگان معاويه را پس از ماجراى حمله به امام آورده است . او در اينجا نيز تحت تأثير اخبار ساختگى ، مىنويسد : مذاكرات ميان امام و معاويه به نتيجه رسيد ؛ مذاكراتى كه از پيش ، بهرغم مخالفت امام حسين عليه السّلام ، آغاز شده بود . « 2 »
با صرف نظر از اينكه مذاكرات پيشين كجا صورت گرفته و چه كسى چنين
هامش
( 1 ) . احمد بن واضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 215 .
( 2 ) . ترجمهء مدخل ، ص 102 از همين كتاب .