عمر و بسيارى از قاعدين ، خود را از صحنهء سياست دور نگاه مىداشت ؛ نه اينكه بنابر برخى گزارشها ، در فتوحات و نيز حوادث سخت و پرآشوب دوران خليفهء سوم و نيز جنگهاى جمل و صفين و نهروان حضورى فعال داشته باشد . بداهت بطلان اين اوصاف دربارهء امام حسن عليه السّلام توضيح بيش از اين را نمىطلبد .
اينكه حضرت عليه السّلام كينه و دشمنى هيچ مسلمانى را در دل نداشته است - بر فرض صحت اين گزارش - بهطور كلى سخنى صحيح است ؛ اما نه دربارهء كسى چون معاويه ؛ زيرا آن حضرت در خطبهاى كه پس از صلح در كوفه ايراد كرد معاويه را لعن و نفرين فرمود ؛ « 1 » چنانكه امير مؤمنان عليه السّلام در دعاى نمازهاى پنجگانه ، معاويه و تنى چند از امويان را لعن مىفرمود . البته كينه و دشمنى آن حضرت با معاويه و امويان ، كينهاى شخصى نبود ، و از دينخواهى ايشان برمىخاست . برائت امام حسن عليه السّلام از دشمنان دين ، بدان روى بود كه آنان را مانع اصلى رسيدن مردم و جامعه به صلاح و هدايت و سعادت مىديد .
ترديد در باب شجاعت و هوشمندى امام عليه السّلام ، حتى اگر از منظرى بىطرفانه بدان بنگريم ، پندارى باطل است ؛ چرا كه از نظر قانون وراثت ، بايد گفت نه پدر امام و نه مادرش عليهم السّلام هيچكدام جز به شيردلى شهره نبودهاند . براى مثال ، شجاعت پدر آن حضرت ، يعنى على عليه السّلام ، در ميان تمام عرب مثال زدنى بوده است . مادرش فاطمه زهرا عليها السّلام نيز فرزند انسان قوى دلى بود كه به تعبير امير مؤمنان عليه السّلام در ميدان جنگ نزديكترين فرد به دشمن بوده است ، و هرگاه آتش جنگ شعله مىكشيد به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پناه مىبردند . « 2 » قيام سادات حسنى و شجاعتهاى آنان نيز كه در تاريخ ثبت و ضبط شده است ، شاهدى بر ميراثدارى آنان از جدّشان امام حسن عليه السّلام است .
هامش
( 1 ) . ابو الفرج اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 46 .
( 2 ) . ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ج 13 ، ص 279 و ج 19 ، ص 116 .