تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تصوير امامان شيعه در دائرة المعارف اسلام ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
كه تا پاى جان آماده جنگيدن بودند ، از مواضع خود دور سازد ؛ زيرا حسن [ عليه السّلام ] از پيش تصميم گرفته بود كه با دشمن مذاكره كند ؛ يا لااقل اين نظرى است كه طبرى ( ج 1 ، ص 1 و صفحات بعد ) صريحا مطرح ساخته است . آن‌گاه حسن [ عليه السّلام ] نيز شروع به پيشروى كرد ( 2 يا 3 ماه پس از انتخابش به خلافت ) . او در ساباط مدائن توقف كرد و سخنانى گفت كه باعث ناراحتى يارانش شد . آنان احتمالا به دليل سخنانى كه او بيان كرده بود يا به دليل كندى پيشروى او ، از پيش ، به وى بدگمان شده بودند . او بيان داشت كه هيچ‌گونه احساس كينه و عداوتى دربارهء يك مسلمان در دل ندارد ، و صلح و سازشى كه يارانش از آن امتناع مىورزند بهتر از دو دستگى و انشعابى است كه خواستار آن‌اند ( مثلا ر . ك : دينورى ، ص 230 ) . سربازان حسن [ عليه السّلام ] نمىدانستند كه آيا او واقعا مىخواهد با معاويه صلح كند يا خير . واكنش آنان خشونت‌آميز بود : گروهى - كه از قرار معلوم كسانى بودند كه بسيار مصمم بودند سياست على [ عليه السّلام ] را ادامه دهند - خيمهء او را غارت كرده ، فرش زير پايش را ربودند و رداى ابريشمى روى دوش او را تقريبا تكه‌تكه كردند . حسن [ عليه السّلام ] ياران باوفايش را از خاندان ربيعه و همدان به كمك طلبيد و از دست اين افراطيان نجات يافت . [ او ] سوار بر اسبى شد و از آنجا دور گشت . هنگامى كه حسن [ عليه السّلام ] به ساباط مظلم رسيد ، شخصى به نام جرّاح بن سنان اسدى - كه اعتقادات خارجى داشت - درحالىكه فرياد مىزد ( تو نيز مانند پدرت كافر شده‌اى ) با فروكردن خنجرى در پايش ، او را مجروح ساخت . حسن [ عليه السّلام ] را با خونريزى شديدى كه داشت به مدائن بردند و در خانهء حاكم آنجا از او مراقبت كردند . پس از آن ، خبر حمله به حسن [ عليه السّلام ] در همه جا منتشر شد . انتشار اين خبر كه عمدا معاويه به آن دامن زد ، موجب فرار لشكريان حسن [ عليه السّلام ] گرديد . معاويه تا اخنونيّه پيشروى كرد و با سپاهيان عبيد الله كه در مسكن اردو زده بودند ، رو در رو شد . در همين زمان ، طلايه‌داران سپاه معاويه نزديك مدائن رسيدند . در همين
تصوير امامان شيعه در دائرة المعارف اسلام ( فارسي ) — صفحة 101 | محمود تقى زاده داورى