اينكه از انتقامجويى معاويه مىهراسيدند . وجود چنين هراسى را مىتوان از اين واقعيت حدس زد كه معاويه بىدرنگ به تمام كسانى كه از او امان مىخواستند ، امان مىداد ، و هنگام ورود به عراق ، همين سياست را با موفقيت دنبال كرد . با توجه به شيوهء وقايعنگاران عرب باستان ، مشكل مىتوان تمام وقايع ناظر به درگيرى بين حسن [ عليه السّلام ] و معاويه را از نظر ترتيب زمانى دقيقا روشن ساخت . به هر روى آشكار است كه معاويه بلافاصله تصميم خويش را مبنى بر نپذيرفتن انتخاب حسن [ عليه السّلام ] به خلافت ، در سخنرانيها يا نامههايى به وى اعلام كرد . او به سرعت آمادهء نبرد شد و فرماندهان خويش را از شام ، فلسطين و اردن فراخواند .
در آغاز ، نامههايى مزيّن به آيات قرآن بين حسن [ عليه السّلام ] و معاويه ، و بين عبيد الله بن عباس ( برخى منابع او را عبد الله بن عباس يا صرفا ابن عباس ناميدهاند ) و معاويه ردّ و بدل شد . اين نامهها دربارهء جاسوسانى بود كه معاويه به كوفه و بصره فرستاده بود ( اغانى ، ج 18 ، ص 162 و غيره ) . مكاتبات ، مدتى در قالب بحث و جدل ادامه يافت و به بحث دربارهء مسائل ديرينه باز مىگشت - كه ( حداقل اگر نامههايى كه ابو الفرج اصفهانى در كتاب مقاتل ذكر كرده است ، اصيل و معتبر باشند ) قضيه را جالبتر مىسازد . هنگامى كه مقاصد جنگطلبانهء معاويه روشنتر شد ( او تا موصل پيش رفته بود اما در عين حال احتمالا از طريق نامه ، پيشنهاداتى براى حل اختلاف ارائه مىداد ) ، حسن [ عليه السّلام ] مجبور شد خود را براى نبرد آماده سازد . ابتدا طرفدارانش به تقاضاى كمك او پاسخى ندادند ؛ اما هنگامى كه عدى بن حاتم با اصرار آنان را به كمك فراخواند ، براى اين كار اقدام كردند .
براى جلوگيرى از پيشروى معاويه ، حسن [ عليه السّلام ] گروهى از طلايهداران را شامل دوازده هزار نفر به فرماندهى عبيد الله بن عباس به سوى معاويه فرستاد و به عبيد الله دستور داد كه از قيس بن سعد و سعيد بن قيس همدانى به منزلهء مشاور استفاده كند . شايد هدف حسن [ عليه السّلام ] اين بود كه « قيس » را كه نمايندهء گروهى بود
تصوير امامان شيعه در دائرة المعارف اسلام ( فارسي ) — صفحة 100
مساهمون: محمود تقى زاده داورى
ص١٠٠