چهارپايان خودشان باشد چون نبريده بودند و شايد هم بريده بودند - پس با سرعت سير بريد نمىتوانند بروند - اين حرف غير از خنده جواب ديگر ندارد .
و بعضى گويد كه لفظ ( بريد ) لغت لاتينى
] Veredus [
و به معناى ( خيل ) اسب است و شايد اين قول هم از جهت شباهت لفظى حدس زده شده است و دليل متقنى ندارد .
و تحقيق اين كه نخست قومى كه در دنيا عمل بريد را به وجود آورده علاوه اين كه از منظور و هدف ما خارج است ، گمانم بيشتر در اين باره به تحقيقات پرداختن غير از به دست آوردن يك موضوع تاريخى كهنه نتيجهء ديگرى نداشته باشد و آنچه فعلا در اين عصر ما نسبت به قومى و امتى منفعت مىدهد ، آثار عملى فعلى آنهاست و الّا تحقيق مطالب پوسيدهء تاريخى كه چندان ثمر مهمى به حال امروزى ما نخواهد بخشيد چه منفعت دارد ؟ مگر از نظر تعصب قومى انسان بخواهد يك موضوع تاريخى را نسبت به گذشتگان خويشتن بدهد و آن هم نتيجه غير از ايجاد عوامل تعصبات قومى كه بر ضد تعاليم اسلامى است ، ثمرى ندارد زيرا اسلام تمامى امتيازاتى كه تساوى و تعادل را از ميان بشر مىبرد و برترى را در ميان بشر بدون جهت به وجود مىآورد ، آنها را لغو كرده و تساوى را استوار نموده است و ميزان برترى را در دو چيز قرار داده علم و تقوا است « 1 » ، و الّا باليدن به اعمال گذشتگان زمان جاهليّت چه نفعى به حال ما دارد ؟
حالا عمل بريد را مسلمين از فارس و يا روم اخذ كرده و آن را تكميل و در نظام و استحكامش كوشيدهاند يا پديدهء افكار خودشان است كه به مقتضاى احتياج روزافزون كه پيدا مىكردند و فتوحات پىدرپى كه رخ داده و نصيبشان مىشد به عمل بريد و ايجاد آن اقدام كردهاند در هر صورت در تكميل آن نقش بسزايى داشتهاند .
بريد در اوايل اسلام به كسانى گفته مىشده كه اخبار و احوال والىها و امرا را به خلفا و از طرف خلفا به آنها با سرعت هر چه تمامتر مىرسانيدند و به تدريج به وسيلهء بريد نامهها نيز فرستاده شد و به حاملين نامه نيز بريد اطلاق كردند و چون براى بريد مراكزى تعيين كردند و بر مسافت ميان مركزى كه بريد به آنجا مىرسيد و از آن مركز به بريد ديگر اخبار و نامهها را تحويل مىداد ، بريد گفتند كه چهار فرسخ يا دوازده ميل بوده است . « 2 »
هامش
( 1 ) . ناگفته نماند كه اسلام تساوى و تعادل را حكم فرما نموده و مواسات را برقرار كرده در عين حال از عدالت خارج نشده و ظلم را روا نداشته است تساوى و تعادلى را روا دانسته كه موافق عدل و داد باشد .
( 2 ) . ر . ك : نظام الحكومة النبوية المسمى التراتيب الاداريه ، ج 1 ، ص 191 ، ص 246 ، ط بيروت و كتاب القاموس