لى ابى محمد بن على سألت ابى على بن الحسين ( ع ) عن حمل يزيد له فقال حملنى على بعير يضلع به غير و طاء و رأس الحسين ( ع ) على علم و نسوتنا على بغال واكف و الفارطة خلفنا و حولنا بالرماح ان دمعت من احدنا عين قرع رأسه بالرمح . « 1 »
ديدم در كتاب مصابيح سند روايت را به حضرت صادق ( ع ) مىرساند فرمود پدرم محمد ابن على ( ع ) به من گفت سؤال كردم از پدرم على بن الحسين ( ع ) از چگونگى مسافرت كوفه به شام پدرم فرمود مرا بر شترى كه مىلنگيد سوار كردند و سر مطهر پدرم بالاى نيزه بود و بانوان حرم پشتسر من سوار اشتران پالاندار بودند و مأموران عقب و اطراف ما دست به نيزه بودند و هر يكى از ما مىخواست گريه كند سر او را با نيزه مىزدند .
طرفدار شبهات بعد از نقل روايت و ترجمهء آن گويد :
از اين روايت معلوم مىشود كه مراكب اهل بيت تندرو نبودند شتر لنگپا و قاطر پالاندار تندرو و راهبر نمىشود با اين نوع حيوانات عادى اين راههاى دور و دراز را در مدت كوتاه نمىشود پيمود .
در جواب وى گفته مىشود :
روايت را نقل كردن سهل بوده و آسان است ولى مطلب را از آن فهميدن دشوار است و اشخاص سطحى را نمىرسد كه دربارهء روايتى اظهار نظر عوامانه نمايند . و با نظر ساده بگذرند .
و آخر روايت را حذف كرده و نقل ننمايند .
از خود روايت فهميده مىشود كه اين جريان كه در روايت فرموده راجع به موقع ورود اسرا به شام و بردن آنها نزد يزيد در شهر دمشق كه مردم به تماشا ايستاده و اسرا را در شهر گردانيده و نزد آن طاغيهء زمان بردهاند ، مىباشد .
عبارت روايت اين است سألت . . . عن حمل يزيد له - اين عبارت معنايش اين نيست : ( از چگونگى مسافرت كوفه به شام ) كه طرفدار شبهات آنطور ترجمه كرده بلكه معنايش اين است : ( سؤال كردم از پدرم على بن الحسين ( ع ) از حمل كردن يزيد او را ) و اين حمل در ورود به شام است موقعى كه آنها را نزد يزيد بردهاند زيرا فرموده و سر اطهر پدرم بالاى نيزه بود و بانوان حرم پشت سر من . . . بودن سر اطهر بالاى نيزه در راهها و بيابانها كه راه طى مىشده نبوده در ورود اسرا به كوفه و دمشق و بعض جاها بوده چون سرهاى شهدا و سر اطهر امام ( ع ) را در صندوقها گذاشته بودند و با مأمورين بوده و جمعى شايد چهل و پنجاه نفر باشند
هامش
( 1 ) . اقبال ، ص 583 . و بقيهء روايت اين است : حتى اذا دخلنا دمشق صاح صائح يا اهل الشام هؤلاء سبايا اهل البيت اللعون ( الملعون خ ل ) .