در رزمگاه بودهاند ، صاحب اين ادّعا « كه اهل بيت با مراكب خودشان به شام رفتهاند » و كلام كامل بهايى را با تغيير و تبديل باور نموده ، خيال كرده مراكب خاندان از شتران و اسبان متعارفى و از كار افتاده بودهاى كاش تصور مىكرد كه تمامى اشتران و اسبان كه سيد الشهداء ( ع ) و ياران با وفاى آن حضرت از حجاز سوار آنها شده به كربلا آمدهاند مانند ساير اسباب و لوازم كه با خودشان آورده بودند تماما از شتران و اسبان ممتاز و از اشياى نفيسه و پرقيمت بوده است به آن شخصى كه همراه امام ( ع ) بود و فرزندش در مرز رى گرفتار در دست دشمن شد ، پنج عدد از لباسهاى گرانبها عطا فرمود كه به فرزندش بدهد و آزاد شود كه هر يك از آن لباسها يك هزار دينار قيمت داشت . « 1 » اشتران و اسبان و مراكب امام ( ع ) نيز از چهارپايان پرقيمت و ممتاز و آزموده بلكه بهتر از مراكب بريد بود نه آن طورى كه طرفدار شبهات فهميده و مراكب امام ( ع ) را از قبيل مركبهاى عادى خيال كرده يا از الاغهاى سوارى يا باربرى دهاتى تصور نموده و از قاطرهاى از كار افتاده دانسته است كه بسيار تصور بى جا كرده است .
سيد الشهداء ( ع ) به مسافرت عادى معمولى تشريف نمىبرد و به عراق به قصد سياحت نمىرفت و به واقع آن سفر - سفرى كه صدايش تا ابد طنينانداز خواهد شد - عالم بود و سرگذشت بانوان حرم خود را در آينده مىدانست و اشتران و اسبان لايق آيندهء آنها تهيه مىفرمود گرچه مكلف به ظاهر در ظاهر حال بود ولى به علم امامت خود نسبت به حال آيندهء مخدرات عصمت اگر عمل مىفرمود ، مانعى نداشت و مختار بود و با دستگاه و جلال تمام و اشتران و اسبان تربيت شده و مراكب آزموده حركت فرموده بود و در خروج از مدينه بيشتر از يك صد فقط از اشتران بود بر فرض كه با مراكب خودشان به شام رفته باشند و اين قصه صحت داشته باشد چهارپايانشان بدون شك از مراكب عادى نبوده ، با دستگاه سلطنتى و با شوكت و عظمت براى مصاف با دشمن خونخوار از حجاز حركت به سوى كربلا شده است .
پس توهم اينكه اگر اهل بيت با مراكب خودشان به شام رفتهاند لازم گرفته كه زودتر نرفته باشند توهّم فاسد و ملازمه در نهايت درجه در معرض منع است .
متوهّم در اثبات مرام خود كه اشتران و اسبان اهل بيت مراكب از كار افتاده و فرسوده بوده و آنها را نمىتوانست زودتر به شام برساند تمسك به روايت سيد اعظم سيد ابن طاووس ( قدس سرّه ) نموده و گويد :
لقد رأيت فى كتاب المصابيح باسناده الى جعفر بن محمد عليهما السلام قال : قال
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 44 ، ص 394 .