و از مقتل شيخ محدث كبير شيخ حرّ عاملى ( قدس سرّه ) نقل است كه فرموده : ( چون لشكر به قصد غارت رو به خيام حرم آوردند ، زينب كبرى پيغام به پسر سعد داد كه اگر مقصود شما اسباب و اثاث و زيور و لباس ما است بگو اين لشكر عجله نكنند ما خود مىدهيم قبل از آن كه دست نامحرمان به جانب حرم برادر من دراز شود پس آن مخدره حكم كرد تمام اسباب و اثاث حتى چادر و لباس و زيور و خلخال و گوشواره همه را از خود ريختند خود عليا مكرمه زينب يك لباس كهنه پاره پاره كه فى الواقع ارذل الثياب بود در بر كرد و همچنين ساير خواتين حتى فاطمهء نو عروس را گوشوارى در گوش يادگار از پدر بود عرض كرد عمه اين يادگار پدر است ، بيرون نيارم فرمود بياور مخدرات تماما لباسهاى خود را بر روى هم ريختند و خود رفتند در كنارى و به دور هم حلقه زدند پس عليا مكرمه زينب فرمود حالا هر كه مىخواهد آن اثاث و اسباب دختران على و فاطمه است لشكر بىرحم گرسنه ريختند يكى چادر برد يكى گوشواره برد يكى خلخال برد يكى معجر برد آن مخدرات از براى پدر و برادر مىگريستند ، نامردى چشمش به گوشوارهء فاطمهء نوعروس افتاد پيش آمد گوش آن مخدره را دريد و گوشواره را بيرون آورد ) .
گرچه اين حرف اخيرش « كه گوشوارهء نو عروس را مردى گوشش را دريد و درآورد » با نقل دو سه سطر قبل كه فاطمهء نوعروس را گوشوارهاى در گوش از پدر يادگار بود ، زينب كبرى امر كرد بيرون آورد نمىسازد ولى اين قدر به انسان اطمينان حاصل است كه لشكر جرار ابن سعد چيزى در خيام نگذاشتهاند بماند .
جايى كه آن ستمگران بىايمان از هيچ چيز باكى نداشته سراسيمه هجوم به خيام طاهرات آوردهاند حتى ملحفه از دوش زنان خاندان رسالت و مقنعه از سر آنان برداشتهاند و گوشواره از گوش دختران و بانوان عصمت بيرون آوردهاند و هر چه در خيمهها بوده به غارت بردهاند آيا آن وحشيان بيابان و از خدا بىخبران مراكب و چهار پايان و اشتران و اسبان خاندان را به غارت نبرده و ترحم كرده آنها را غارت نمىكنند ؟
اين ادّعا را مىتوان باور كرده ، قبول نمود ؟
بىشك ادّعاى صاحب كتاب كامل بهايى از عقل دور و از اعتبار مهجور و هرگز آن را نتوان قبول كرد ، و شايد مراكب امام ( ع ) از بهترين چهار پايان بودهاند و لذا به ايشان گذاردهاند كه آنها را زودتر به شام برساند .
و گذشته از اين بر فرض صحت ادّعاى صاحب كامل بهايى جاى شك نيست كه مراكب خاندان رسالت در كربلا و اشتران و اسبان آنها از مراكب آزموده در ميدان كارزار و يكهتاز
تحقيق دربارهء اول اربعين حضرت سيد الشهدا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 38
مساهمون: محمد على قاضى طباطبائى
ص٣٨