كدام مدرك و مصدر و مستند نقل مىكند اعتنا نكرده و اهميت نداده و به هر كتاب مجهول المؤلف و تأليف هر نااهل و جاهل چنگ زده و هر چه به نظرش رسيده و آنچه در نوشتهاى خوانده و در جنگى به دست آورده و در بياضى و در پشت كتابى يافته ، تمامى آنها را نقل و در تأليف خود در صفحهء روزگار از خود به يادگار گذاشته است .
غرض مطالبى فراهم آيد و از وى به يادگار بماند گرچه به عالم شيعه اهانت و اسباب عار و ننگ فراهم گردد و به دست خودشان سلاح به دست دشمن داده باشند كه غير از تأسف و تأثر براى انسان و اشخاص فهميدهء با وجدان ثمرى مترتب نيست .
و جاى بسى شگفت است كه جمعى مانند بعضى از اخبارىمسلكها خيال مىكنند كه هر چه و هر مطلبى را در ورق پارهاى نوشته شد و هر جاهل و نادانى در اوراقى به نام تأليف نگارش داد ، باعث اعتبار آن مطلب مىشود و موجب اعتماد بر آن مىگردد و تعجب بيشتر از كسانى است كه در عصر حاضر هستند و به امثال آن كتابها اعتماد نموده و كتابى تأليف كرده و آنگونه كتابها مصدر نقلياتش مىباشد .
براى مثال بر اين ادّعاى خويشتن اينك قصه را مىخواهم در اينجا براى خوانندگان عزيز نگارش دهم : در چندى قبل در اثناى مذاكرات دينى و انتقاداتى كه نسبت به بعضى از امور اجتماعى مىشد در يكى از منبرهاى شبهاى هفتهء مسجد ( شعبان ) در تبريز بالاى منبر اظهار كردم اگر از آقايان اهل اطلاع و تتبع در موضوع فتوا دادن شريح قاضى بر واجب القتل بودن حضرت سيد الشهداء سلام اللّه عليه كه در افواه مشهور و در السنهء روضهخوانها شهرت تمام دارد مدركى به دست آورده باشند و در كتابى كه مورد اعتماد و مدرك باشد ، يافته و ديدهاند ، اين جانب را مطلع نمايند كه موجبات تشكر مرا فراهم آوردهاند ابدا سراغى از كسى پيدا نشد و تا مدتها اطلاعى از طرف كسى به دست نيامد تعجبآور آنجاست پس از مدتها ديدم شخصى عبارات كتاب ثمرات الانوار تأليف مرحوم آقا ميرزا محمد خطيبى كه در محلهء كوچه باغ تبريز پيشنمازى مىكرد و در بازار صفى تبريز به شغل بزازى مشغول بود و با اين جانب ارتباط و دوستى داشت و شخصى متدين و باتقوا و ثابت در صداقت بود ولى از روى تحقيق چيزى نمىنوشت و اخيرا سه جلد كتابى كه به نام مذكور تأليف نموده و طبع و منتشر كرده ، ولى در هر كتاب هر چه ديده و يافته در آن كتابش نقل نموده و آن كتابها را مدرك و مصدر نقل خود قرار داده در پاورقى آن كتاب « 1 » از كتابى ديگر قضيهء فتواى شريح را نقل كرده آن را
هامش
( 1 ) . ثمرات الانوار ، صص 182 - 183 ، ج 3 ، ط تبريز و كتابى كه از آن نقل كرده مزامير الاولياء نام دارد و شايد