تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحقيق دربارهء اول اربعين حضرت سيد الشهدا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
و سفرى به مكّه فرمود ، من نيز در خدمت آن حضرت بودم چون خواستم مراجعت كنم ، خدمت آن حضرت عرض كردم كه مىخواهم به مدينه بروم ، كاغذى براى ابو جعفر محمد تقى جواد ( ع ) بنويسيد تا من ببرم ، امام تبسمى فرمود و نامه نوشت ؛ پس من روانهء مدينه شده و آن نامه را آوردم و در آن وقت چشم‌هاى من نابينا شده بود ، پس موفق خادم حضرت امام محمد تقى ( ع ) را آورد در حالى كه در گهواره جاى داشت پس من نامه را به آن جناب دادم ، امام ( ع ) به موفق فرمود كه مهر از نامه بردار و كاغذ را باز كن پس موفق مهر از كاغذ برداشت و آن را مقابل آن حضرت گشود پس امام ( ع ) آن را ملاحظه كرد ، آنگاه به من فرمود : اى محمد احوال چشمت چگونه است ؟ عرض كردم : يا ابن رسول اللّه ( ص ) چشمم عليل شده و بينايى از آن رفته چنان‌چه مشاهده مىفرمايى . فرمود : نزديك شو ، نزديك آن حضرت رفتم پس دست مبارك خود را به چشم‌هاى من كشيد و چشمان من به حال خود برگشت آن‌طور كه صحيح بود پس من دست و پاى آن حضرت را بوسيدم و از خدمتش بيرون آمدم در حالى كه بينا بودم . امام ( ع ) در حالى كه در گهواره است نامه را مىخواند و اعجاز و كرامت از دست مباركش صادر مىشود ، آيا احتياج دارد كه نوشتن و خواندن را ياد بگيرد ؟ آيا مثل مردم عاديست ؟ آيا مانند خلفاى ظاهرى است كه از ساير اشخاص نوشتن و خواندن ياد بگيرد ؟ و خليفهء انتخابى مردم باشد . اعتقاد ما اين است كه امام ( ع ) منصوص از جانب خدا به واسطهء پيغمبر ( ص ) است و تمامى كمالات ظاهرى و باطنى و صورى و معنوى او موهوبى از طرف خداست و احتياجى به كسب و تحصيل آن‌ها ندارد كما اينكه پيغمبر ( ص ) آن طور بود و اين اعتقاد را متكلمين اماميّه در كتب كلام مبرهن كرده‌اند . و از اينجاست كه بايد گفت : پيغمبر ( ص ) نيز مثل امام مىتوانست بخواند و بنويسد و اين صفت كمال را دارا بود و اگر دارا نباشد نقص لازم مىآيد و امام ( ع ) بايد در آن صفت بر وى برترى داشته باشد و حال آن‌كه امام ( ع ) در هيچ صفت برترى بر پيغمبر ( ص ) ندارد بلكه پيغمبر ( ص ) است كه در صفت منصب نبوت برترى بر امام ( ع ) دارد و امام ( ع ) بر آن صفت دارا نيست ولى در ساير صفات كمال با پيغمبر ( ص ) يكسان است فرقى ندارند . پس پيغمبر اكرم ( ص ) با اينكه مىتوانست بخواند و بنويسد ولى قدغن بود خواندن و نوشتن بر او تا مبطلين به ريب و شك نيفتند چنان‌چه قرآن كريم بر آن ناطق است . روايت شده از ابو بصير كه گفت : عرض كردم به ابو الحسن موسى بن جعفر ( ع ) كه فداى تو