سكونت داشتند و مردم فعلى چك و اسلواكى و يوگسلاوى از اعقاب همين اقوام مىباشند و صقلاب با سين نيز نوشته مىشود .
نصير خادم از تكلم امام ( ع ) با غلامهاى خود با زبان مادرى آنها از تركى و رومى و صقلابى در تعجب شده در صورتى كه مىدانسته امام ( ع ) در كودكى نزد كسى آن زبانها را ياد نگرفته و امام ( ع ) از ضمير او خبر داده و با دليل به او فهمانيده كه كسى كه او حجت خدا بر عموم بشر است بايد به زبان آنها آشنا باشد و الا بايد در او صفت نقص وجود داشته باشد كه عبارت از نفهميدن اوست زبان اشخاصى را كه او بر آنها حجت خداست و حال آنكه در امام ( ع ) نقصى نبايد وجود داشته و فاقد صفات كمال بوده باشد چنان چه ادلهء عقلى و نقلى بر آن دلالت دارد .
على بن مهزيار گويد : غلام خود را پيش امام ابو الحسن هادى ( ع ) براى حاجتى فرستادم و او سقلابى بود و غلام برگشت در حالى كه در تعجب بود به او گفتم به تو چه شده كه در تعجب هستى ؟
گفت : چطور تعجب نكنم ، پيوسته با من با زبان سقلابى حرف مىزد گويا او يكى از افراد ماست « 1 » .
ابو هاشم جعفرى تركى حرف زدن امام هادى ( ع ) را در مدينه ايام واثق عباسى به ابغاى سرلشكر قشون ترك نقل كرده است ، باز ابو هاشم جعفرى تكلم امام هادى ( ع ) را با وى به زبان هندى نقل كرده و از معجزهء امام ( ع ) به چندين زبان آشنا شده كه يكى از آنها زبان هندى بوده است « 2 » .
آيا امام هادى و امام حسن عسكرى ( ع ) آن زبانها را از كسى آموخته بودند ؟ و به كسى كه از وى زبان ياد گرفته بودند به او اجرت داده و هزينهء آن را پرداخته بودند ؟ آيا در تاريخى اين مطلب را در حق ائمه ( ع ) نگارش دادهاند ؟ مگر اينكه گفته شود : گرچه مورخين دربارهء ائمهء اطهار ( ع ) همچو مطلبى را نگارش ندادهاند ولى در عصر ما روشنفكران خمود پيدا مىشوند كه دروغهاى خيالى خودشان را جزو تاريخ كنند و در صفحات آن آنها را ثبت نمايند بلكه مدركى براى نسل آينده تهيه كنند تا آنها بتوانند امير المؤمنين ( ع ) و ساير ائمهء طاهرين ( ع ) را به رديف آن جهال بىعلم و معرفت كه خلافت اسلامى را بعد از پيغمبر ( ص ) اشغال كردند بياورند
هامش
( 1 ) . كشف الغمة ، ج 3 ، ص 252 ، ط تهران ، انتشارات كتابچى ، حقيقت تبريز . و مدينة المعاجز نقل از ابن شهر آشوب ( ره ) ، ص 554 .
( 2 ) . كشف الغمة ، ج 3 ، ص 264 .