ببريم ولى هرگز اين كار را نمىكنيم و ضرر آن را مىدانيم و از سوختن دست آگاهيم پس در اهل بيت ( ع ) از اول امرشان جهل راه ندارد و به اتفاق و اجماع اماميّه باقى ائمهء اطهار ( ع ) داخل حكم آيهء شريفهاند و به آنها نيز جهل را راه نيست و علمشان من جانب اللّه تعالى بوده و لدنى است و از آن موقع كه در گهوارهاند مانند حضرت مسيح ( ع ) چون داراى روح القدس بوده و عالمند جهل در آنها وجود ندارد .
يعقوب سراج گويد : وارد شدم به حضور حضرت امام صادق ( ع ) ديدم آن حضرت را در بالاى سر حضرت موسى ( ع ) ايستاده و او در گهواره است و با وى به طور سرّى و طولانى صحبت مىكند ، نشستم تا امام ( ع ) از صحبت با فرزندش فارغ شد پس رفتم به طرف او به من فرمود نزديك شو به مولاى خود و به او سلام كن نزديك شدم و به او در گهواره سلام كردم ، جواب سلام مرا با زبان فصيح به من رد فرمود ، بعد فرمود برو و دخترى را كه ديروز به او نامگذارى كردهاى نام او را تغيير بده ، آن نامى است كه خدا آن را مبغوض مىدارد و دخترى براى من متولد شده و اسم او را ( . . . ) گذاشته بودم ، امام صادق ( ع ) فرمود به امر وى امتثال كن تا رستگار شوى و نام آن دختر را تغيير دادم « 1 » .
و حضرت امام هادى على نقى سلام اللّه عليه در زمان وفات حضرت امام جواد ( ع ) هشت سال بيشتر نداشته چون وفات امام جواد ( ع ) در سال 220 ه اتفاق افتاده و ولادت امام هادى ( ع ) در سال 212 ه واقع شده و از ضروريات مذهب ما شيعهء اماميّه آن است كه آن حضرت در آن موقع هشت سالگى به تمامى علوم انبيا و مرسلين و علوم خاتم انبيا و على مرتضى و آباء و اجداد اطهار خود دارا بود و بدون تعليم از كسى خط مىنوشت و از كسى تعليم خط نوشتن ياد نگرفته تا هزينهاش را از دارايى خود يا پدر بزرگوارش بپردازد يا كسى ديگر بپردازد يا به حرف خرافى بعضى مانند رسول اللّه ( ص ) هزينه تحصيل خط و علم امير المؤمنين ( ع ) را از مال خديجه ( س ) كه در اختيار او گذاشته بود بپردازد و در يكى از دانشگاهها و دانشكدههاى خيالى حجاز يا در خود مكه از خوشنويسان زبردست و از استادان علوم تحصيلات خود را به پايان رسانيده باشد ، زهى اين تصورهاى باطل و اين خيالهاى محال و اين قلمهاى زهرآگين كه بر خلاف عقايد ضرورى شيعهء اماميّه برداشته مىشود .
و تصورات باطلى در مخيلهها و اذهان به وجود آورده و موهوماتى از مزدوران استعمار جزو تاريخ بزرگان دين و بنيانگذاران اسلام قرار داده مىشود كه جز خيانت و جنايت به عالم
هامش
( 1 ) . ارشاد ، ص 309 ، ط تبريز .