غالب آمده و سلطنت شومش استقرار يافت و خود و اعقاب و احفادش مالك رقاب امم و قهرمان الماء و الطين گرديد و تا قرنها اولاد و احفاد شومش السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان خواهند شد ولى در عالم خيال هم تصور نمىكرد كه در واقع سيد الشهداء ( ع ) غالب است و آخر كار يزيد برعكس آن است .
و لذا در اندك مدت از اريكهء تخت شوم سلطنت به زمين افتاده و سرنگون گرديد و تا ابد رسوا شد و پس از خودش پسرش معاوية بن يزيد در بالاى منبر در مسجد دمشق رسوايى پدر را بر عموم اعلان نمود يزيد به اندازهاى از كشتن سيد الشهداء ( ع ) شاد و مسرور بود كه ابن زياد را نزد خود طلبيد و به او انعام و جايزه داد .
محدث قمى ( ره ) در نفس المهموم چنانچه در ترجمهء آن كتاب است گويد : « 1 » كسى كه در افعال يزيد و اقوال او نيك بنگرد بر وى آشكارا گردد كه چون سر مطهر حضرت ابى عبد اللّه ( ع ) و اهل بيت او را آوردند سخت شادمان گشت و آن جسارتها با سر مطهر كرد و آن سخنان گفت و على بن الحسين ( ع ) را با ساير خاندان در زندانى كرد كه از گرما و سرما محفوظ نبودند تا چهرهء ايشان پوست انداخت « 2 » اما چون مردم آنها را شناختند و بزرگوارى ايشان را بدانستند و مظلومى آنها بديدند و معلوم گرديد كه از خاندان رسول ( ص ) اند از كار يزيد كراهت نمودند و او را دشنام دادند و لعن كردند و به اهل بيت روى نمودند و يزيد بر آن آگاه شد خواست خويش را از خون آن حضرت برى نمايد نسبت قتل به ابن زياد داد و او را نفرين كرد و پشيمانى نمود بر كشتن آن حضرت و رفتار خويش را با على بن الحسين ( ع ) نيكو كرد و آنها را در سراى خاص خويش فرود آورد براى حفظ ملك و پادشاهى خود تا دل مردم را به خويش جلب كند نه آنكه راستى كار ابن زياد را نپسنديده باشد و از كشتن آن حضرت پشيمان شده باشد .
و دليل بر اين داستانى است كه سبط ابن الجوزى در تذكرة روايت كرده است كه ابن زياد را نزديك خود بخواند و مال فراوان او را بخشيد و تحفههاى بزرگ داد و نزديك خود نشانيد و
هامش
( 1 ) . ترجمهء نفس المهموم محدث قمى ( ره ) به قلم آقاى شعرانى ، ص 266 ، ط تهران .
( 2 ) . از اين تعبيرات خيال نشود كه مدتهاى زيادى در حبس ماندهاند زيرا پوست انداختن صورتهاى خاندان رسالت و پردگيان امامت در ظرف چند روز در عرض راهها با آن سرعت سير دادن به آنها در هواى خشك و سوزان صحراها به مرحلهء عمل مىرسد احتياج به مدتهاى زيادى ندارد چنانچه عملا در ظرف چند روز در مسافرت آن صفحات و راه رفتن در آفتاب آن سامان ديده مىشود .