تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحقيق دربارهء اول اربعين حضرت سيد الشهدا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
تو شترها را فروخته‌اى ؟ گفتم بلى فروخته‌ام گفت براى چه ؟ گفتم پير شده‌ام و آدم‌هاى من به كارها نمىرسند گفت : هيهات هيهات من مىدانم به تو كه اشاره كرده به اين كار كه كرده‌اى به تو اشاره كرده موسى ابن جعفر ( ع ) گفتم : من با موسى بن جعفر ( ع ) كارى ندارم گفت : ترك كن اين حرف‌ها را از خودت هرگاه نبود حسن صحبت تو البته تو را مىكشتم . « 1 » خداوند احديّت جلت عظمته نيز در قرآن مجيد مىفرمايد :
وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ
« 2 » يعنى اندك ميلى به آن‌ها كه ظلم كردند ننماييد تا اين كه آتش بر شما برسد . ركون : اندك ميل كردن را گويند كجا برسد كه انسان ظالم را دوست دارد و بقاى او را بخواهد و آيهء شريفه كسى را گويد كه از وى ظلم صادر شده كجا رسد كه فرد شاخص و مصداق حقيقى ظالم باشد و به اين جهت بود كه يكى از بزرگان وقتى اين آيه را شنيد غش كرد ، رجوع شود به تفاسير قرآن مجيد . يازدهم : شيخ اعظم مفيد ( ره ) در ارشاد « 3 » مسندا نقل كرده از وشا از خيران اسباطى گويد : شرفياب شدم محضر امام هادى سلام اللّه عليه در مدينه به من فرمود : از واثق خليفه پيش تو چه خبرى است ؟ عرض كردم فداى تو شوم او را در حال عافيت گذاشتم و من ده روز است كه از نزد او آمدم . فرمود : اهل مدينه مىگويند او مرده است عرض كردم : من از همه مردم عهدم به او نزديك‌تر است يعنى اطلاعم به حال او بيشتر است فرمود : مردم مىگويند كه واثق مرده است چون اين كلام را فرمود دانستم كه از مردم خود را اراده فرموده . پس فرمود : جعفر چه كرد ؟ عرض كردم به بدترين حال در زندان محبوس بود فرمود : همانا او صاحب امر يعنى سلطنت و شاهى خواهد بود ، پس فرمود : ابن زيات « 4 » چه كرد ؟ عرض
هامش
( 1 ) . ر . ك : مكاسب شيخ اعظم انصارى ( ره ) و كتب حديث اماميّه رضوان اللّه عليهم بايد به ديكتاتورى هارون ظالم پى برد گويا صفوان بنده و بردهء حلقه به گوش و غلام زرخريدش بوده و چه گناه بزرگى داشته كه او را بكشد در صورتى كه اگر عبدش هم بود حق كشتن نداشت . ( 2 ) . هود / 113 . ( 3 ) . ص 354 ، ط تبريز ، 1308 ق . ( 4 ) . محمد بن عبد الملك مشهور به ابن زيات در زمان معتصم و واثق عباسى به وزارت آن دو شاه متصدى بوده و از ستمكاران روزگار است و او صاحب تنور معروف است كه به گمان پليد خود مقصرين را در آنجا تحت شكنجه قرار مىداد و مىكشت و چون متوكل به شاهى قدم گذاشت او را كشت و رفتار وى با آن مردى كه معجزهء امام جواد ( ع ) را در شام نقل كرده بود مشهور و در حالات آن حضرت در كتب معتبره مسطور است و از علماى عامه نيز آن معجزه را نقل كرده‌اند ، ر . ك : نور الابصار شبلنجى ، ص 140 ، ط مصر ، 1320 ق و فصول المهمهء ابن صباغ مالكى .