بدمشق . « 1 »
و قريب به اين عبارت قزوينى را جمع كثيرى از علماى شيعه و سنّى نگارش دادهاند .
با اين كه اسراى اهل بيت ( ع ) مدتى كه مقدارش تحقيقا معلوم نيست در كوفه در زندان ابن زياد ماندهاند و ابن زياد از يزيد كسب اطلاع نموده و دربارهء آنها كسب تكليف و دستور خواسته كه تمامى آنها را بكشد و يا به شام رهسپار سازد و پس از رسيدن خبر از يزيد و فرمان وى كه اسرا را به شام روانه كند و روز اول صفر 61 وارد دمشق بشوند اگر چند روزى در كوفه زندانى بودهاند و در حدود بيستم ماه محرم 61 يا بنا به نگارش بعضى تواريخ معتبره در 15 ماه محرم از كوفه اسرا را حركت داده باشند در ظرف ده يا پانزده روز به شام رسيدهاند كه اول ماه صفر وارد دمشق شدهاند گرچه از راه سلطانى هم رفته باشند زيرا سرعت حركت در آن زمانها با مراكب آن دوران چنانچه از قرائن و نظاير فهميده مىشود آن راههاى دور را طى مىكردهاند و در مراجعت از شام به كربلا نبايد شبهات به راه انداخت و اذهان را دچار تشويش كرد و چه استبعاد دارد كه در قريب به همين اندازه مدت از شام به كربلا مراجعت كرده باشند چنانچه امثال ابو ريحان بيرونى كه زمانش قريب به آن زمانها است ورود اسراى اهل بيت ( ع ) را به شام در اول صفر ذكر كرده و مراجعتشان را در بيستم صفر سال 61 نيز ذكر كرده است و بدون شك منظورش ماه صفر همان سال است و اگر غير از آن سال منظورش بود بر آن تصريح مىكرد و ابدا آن شبهات كه در اعصار اخيره به اذهان رسيده در ذهن ابو ريحان و امثال او جلوه نكرده است چون از اوضاع و احوال و سير آن زمانها مطلع بوده است .
پس مراجعت اسراى اهل بيت ( ع ) در روز بيستم ماه صفر سال 61 هجرت بسيار قوى و مورد اعتماد است چون معلوم نيست اسرا در شام چقدر توقف كردهاند و بلكه بيشتر از چند روز در دمشق نماندهاند چنانچه ملاحظهء اوضاع سياسى دولت بنى اميّه آن را ايجاب مىكرده كه يزيد نتواند اسرا را بيشتر از چند روز در دمشق توقف دهد زيرا پس از واقعهء كربلا اوضاع سياسى دولت بنى اميّه روز به روز رو به وخامت مىكشيد و به اضمحلال مىگراييد و تشنج در اذهان مردم بيشتر مىشد و افكار عمومى بر عليه يزيد متوجه مىگشت زيرا فاجعهء دلخراش كربلا كار آسانى نبود و مخدرات خاندان رسالت را به اسارت بردن و دختران مؤسس دين و صاحب خاتميت را بر شتران برهنه سوار كردن و سر مبارك جگرگوشهء زهراى بتول ( س ) را در كوفه و شام بالاى نيزه گردانيدن كار سهلى در انظار مسلمين ديده نمىشد كه مردم آرام
هامش
( 1 ) . ص 67 ، ط قاهره .