پرسيدى و از خود نيكفكرهاى خوب كردى و آنچه او را در خاطر آمدى بر علما عرض كردى .
از آن جمله روزى در جامع سلطانيه « 1 » در مجلس وعظ نشسته بود واعظ در فضيلت صلوات كلمات مىراند سلطان پرسيد كه چرا با هر يك از انبيا آل او را در صلوات ذكر نمىكنند و در صلوات بر ختم انبياى اللهم صل على محمد و آل محمد مىگويند و بىذكر ( آل ) صلوات نمىفرستند ؟
واعظ در جواب فروماند ، سلطان فرمود : كه مرا در جواب اين مسأله دو چيز به خاطر رسيده بر شما عرض كنم كه اگر پسنديده باشد از شما انصاف بستانم و الا غرامت بكشم .
وجه اول : آنكه چون دشمنان او را ابتر خواندند ايزد تعالى ابتريت را بر دشمنان او انداخت كه نسل ايشان منقطع شد و اگر نيز باشند كسى ايشان را نشناسد و نام نبرد و ذكر نكند .
وجه دوم : آنكه اديان انبيا و ملك رسل ما تقدم چون در معرض نسخ و زوال و تبدل و انتقال بودند امضاى احكام آن على الدوام بر وارث و غيره لازم نبود به خلاف دين محمد ( ص ) كه چون تا دامن قيامت به تغيير دول و تقلب دوران تغيير در آن صورت نمىبندد و بر متابعان او لازم است كه اخذ احكام آن از فرزندان او كنند لاجرم در صلوات ذكر ايشان به ذكر او ( ص ) مقرون شد تا امت را معلوم شود كه حافظان شرع محمدى ايشانند و متابعت و حرمت ايشان را از جملهء فرائض دانند .
سلطان چون از تقرير جواب فارغ شد ، فضلاى مجلس زبان به تحسين و ثنا گشودند و از حسن درايت و تقرير او تعجب نمودند . « 2 »
از كلمات سلطان خدابنده ( ره ) كه در وجه دوم بيان كرده ، روشن است كه عقيدهء شيعه را در
هامش
( 1 ) . گنبد سلطانيه كه فعلا در چند كيلومترى زنجان واقع است در چهار سال پيش در حضور صديقنا العلامة الحجة الآية آقاى حاج آقا عز الدين حسينى امام جمعه ادام اللّه بقائه از نزديك مشاهده شد از آثار بسيار با شكوه است متأسفانه از طرف ادارهء باستانشناسى مورد اهتمام نيست تعصبورزى بى جا نگذاشته آن عمارت عالى تاريخى مورد توجه قرار گيرد و خود قصبهء سلطانيه تا تاريخ نامبرده برق و آب لولهكشى نداشت و ابدا آثار آبادانى و پيشرفت عمرانى ديده نمىشد چنانچه به شهرستان عزيز ما « تبريز » از جهت عمران و آبادى توجهى نيست و به قول صاحب مجلهء العرفان منطبعهء صيدا - لبنان كه چند سال قبل به تبريز آمده بود : گويا تبريز ادارهء شهردارى ندارد چنانچه در يكى از اجزاى آن مجله به اين موضوع اشاره كرده است در اينجا حرف زياد است ، بماند .
( 2 ) . فضائل السادات سيد سند سيد محمد اشرف حسينى اصفهانى سبط سيد الحكماء و سند الفقهاء ، مير داماد حسينى ( قدس سرّه ) ، تهران ، 1314 ق . ، صص 357 - 358 .