و كتابخانهها از بين رفته و رجال برجسته نابود شده و بلاد اسلامى ويران و با خاك يكسان گرديد و عمده باعث آن جريان بر حسب ظاهر رويه و رفتار زمامداران خونسرد و خودسر مسلمانان گشته كه اگر شرح داده شود غير از دلخونى و تأثرات درونى ثمرى ندارد .
هجوم مغول را بر بلاد اسلامى امير المؤمنين ( ع ) قبلا خبر داده است چنانچه كلمات گهربار آن حضرت مشهور است .
ولى آنچه بايد در مد نظر گرفت آن است : كه از افراد مغول و از زمامداران خونخوار آنها در اثر معاشرت با مسلمانها و پى بردن آنها به حقايق اسلامى بالأخره اشخاصى را اسلام از آن نژاد تصفيه كرده و بيرون آورده و تحويل به جامعه داد كه از طرفداران سرسخت اسلام و از پيروان و ترويجكنندگان اسلام و قرآن شدند و مانند سلطان محمود غازان خان و برادرش اولجايتو محمد مشهور سلطان خدابنده به وجود آمدند كه از عاقلترين و داناترين و فاضلترين سلاطين اسلام گشتند .
و در ميان سلاطين مغول كه در ايران سلطنت كردهاند مانند اين دو برادر چشم روزگار نديده است . خاندانشان به ويرانى ايران و ساير بلاد اسلامى كوشيدند ولى در مقابل آن اين دو برادر به آبادانى و ترميم ويرانىها همت گماشتند و از هر جهت رو به ترقى گذاشتند .
شيخ اعظم شيخ بهايى عاملى ( قدس سرّه ) در رسالهء توضيح المقاصد « 1 » گويد : سلطان غازان در محبت به اهل بيت ( ع ) معروف بود و در چهارم ماه شعبان به شرف اسلام مشرف شد و خود را محمود ناميد و با اسلام آوردن او از لشكريان وى و ديگران قريب يكصد هزار كس به اسلام مشرف شدند و اين واقعه در تاريخ شش صد و نود و چهار هجرى بود و بر علماى اسلام انعام فراوان كرد و امر كرد آتشكدهها و بتخانهها را ويران ساختند و ميل تمامى بر تشيع داشت ولى متمكن از اظهارش نشد اما برادرش سلطان محمد خدابنده اظهار تشيع نمود انار اللّه برهانه و در يازدهم مال شوال سال هفتصد و سه هجرت درگذشت .
و سلطان محمد اولجايتو خدابنده در سال 716 در سن 36 سالگى وفات يافت و معنى اولجايتو ( سلطان مبارك ) و متصلب در تشيع بود و علماى شيعه را معظم مىداشت مثل علامه جمال الحق والدين قدس اللّه روحه و ديگر از علماى شيعه ، خواجه رشيد الدين فضل اللّه تاريخ مبارك غازانى را در تاريخ حالات محمود غازان نوشته و در ساحل 1358 هجرى قمرى به تصحيح ( كارليان ) در انگلستان طبع شده است .
هامش
( 1 ) . ر . ك : توضيح المقاصد ، صص 14 ، 18 ، 19 ، ط مصر .