خواجه رشيد در ضمن حكايت دهم در نصيحت كردن غازان خان قضات و مشايخ و زهاد و اهل علم و تقوا را گويد : كه غازان به آنها مىگفته :
( و اگر من چيزى خلاف شرع و عقل كنم مرا تنبيه و اعلام كنيد ) « 1 » .
نگارنده گويد : اين سخنان غازان نمونهء مختصرى از رويهء حكومت در اسلام و اثر جزئى از آن است چون غازان از روى حقيقت اسلام و ايمان آورده بود و لذا آن سخنان را به زبان رانده است و از آثار عملى وى معلوم است كه مجرد حرف و حيلهگرى نبوده است .
سلطان محمد خدابنده در ترويج مذهب شيعهء اماميه كوشيده و سكه و خطبه به نام ائمهء اهل بيت ( ع ) كرد و آيت اللّه علامه قدس سرّه در سفر و حضر مصاحب وى بود و مدرسهء سياره را كه براى تدريس و بحث و مطالعهء علامه ( ره ) با شاگردانش ترتيب داده در سفرها آن مدرسه كه مشتمل بر خيمههاى مخصوص بود نصب مىشد و يكصد نفر شاگرد در آنها پس از درس و بحث به مطالعه و حتى به استنساخ كتابها اشتغال مىورزيدند .
رويهء آيت اللّه علامه ( ره ) با سلطان خدابنده و ترويج مذهب اهل بيت ( ع ) ابن بطوطه رحّاله و سياحتكننده و جهانگرد مشهور را بسيار ناراحت كرده و لذا در كتاب رحلهء معروفش دروغهايى از خود بافته و داستانى از اساطير ساخته و گفته كه سلطان نامبرده بالأخره از مذهب تشيع ( رفض ) برگشت و مذهب اهل تسنن را پيرو شد كه از دروغهاى شاخدار ابن بطوطه است .
سلطان محمد خدابنده تا آخر عمر خويش در مذهب شيعه بود و تا سال آخر عمرش كه در سال 716 ه . ق رخت از جهان بربسته ، سكه به نام نامى ائمهء اثنا عشر ( ع ) زده است و خود اين جانب از آن سكهها مقدار زيادى در نزديكى از تجار مشهور در تبريز ديدم و خطوط و تاريخ آنها را خواندم .
از تاريخ ابن هلال نقل شده كه در ايام دولت او تمامت قبايل جبل و ديلم و امراى ايشان مطيع و منقاد شدند و عرب و عجم كمر مطاوعت آن بر ميان بستند و او را در جهان از شهرها و قلاع و ابواب خير و مساجد و مدارس و عمارت عالى بسيار است و سادات را بسيار دوست بودى و با خاندان محمد ( ص ) آشنايى تمامش بودى چنانچه مذهب ايشان اختيار نمود و خطبه و سكه به نام ايشان فرمود و بيشتر اوقات با شواغل جهاندارى و موانع شهريارى به مباحثات علمى مشغول بودى و پيوسته صحبت با علما و صلحا داشتى و مسائل نيك مشكل
هامش
( 1 ) . تاريخ مبارك غازانى ، ص 199 ، ط انگلستان .