فيروزآبادى كه عمر خود را در الفاظ و لفاظى بسر برده و از علوم ( آل محمد ) حظ و نصيبى نبرده اگر از اهل بيت كسى به مرتبهء علماى از علم و اجتهاد رسيد و ميان ( اهل ) و ( آل ) را جمع كرد به مرتبهء آنها مىرسد كه در جرگهء ( آل محمد ) وارد شوند مانند آن حضراتى كه از آنها اسم برده است ؟ - زهى به اين بىادبى و تصور باطل و خيال عاطل كه آقاى فيروزآبادى كرده :
اشخاصى كه علومشان من جانب اللّه تعالى است آنها را در رديف علماى امت كه نسبت به آن ذوات مقدسه جاهلاند نه عالم آورده است .
اشخاصى كه علوم آنها از خاتم انبياء ( ص ) اقتباس شده و فرموده : « انا مدينة العلم و على بابها » « 1 » و امير المؤمنين على ( ع ) و يازده فرزند آن حضرت همهشان باب علم رسول اللّه ( ص ) اند آنها را مانند اشخاص مجتهدين عادى كه علومشان كسبى و تعلّمى از امثال خودشانند خيال نموده اشخاصى كه علوم اولين و آخرين و انبيا و مرسلين نزد آنهاست و علم كتاب مبين « و فيه تبيان كل شيئى » در سينههاى مبارك ايشان است آنها را با ملاهاى سنّىها يكسان فرض كرده - اف باد بر اين جهالت و نادانى نابود باد اين گونه فهمها و قلبهاى ظلمانى - اين گونه اشخاص بودند كه امير مؤمنين على ( ع ) را با معاوية بن صخر زنديق يكسان فرض كردند و امام ( ع ) فرمود :
أنزلني الدهر حتى قالوا على و معاوية .
و آقاى فيروزآبادى اجتهاد مجتهدين سنّىها را كه باب اجتهاد را مسدود كرده و تقليد از چهار مجتهد مرده مىنمايند كه ابدا دليلى بر آن نداريم « 2 » مانند وحى انبياى بنى اسرائيل تصور
هامش
( 1 ) . حديث صحيح متواتر از طرق شيعه و سنّى است گرچه بعضى از نواصب را درد دل عارض شده و هذيانها گفتهاند و در خصوص حديث شريف ر . ك : كتاب نفيس فتح الملك العلى بصحة حديث باب مدينة العلم على تأليف فاضل علامهء محدث احمد بن محمد بن الصديق المغربى نزيل قاهره ، ط مصر ، 1354 ه . ق .
( 2 ) . چنانچه اين مطلب را در چند سال قبل در مجلهء رسالة الاسلام كه از دار التقريب بين المذاهب الاسلامية در قاهره منتشر مىشود ضمن مقالهء نگارش داده و واضح ساختهام كه به تقليد ميّت دليلى نداريم و در اسلام تقليد ميّت جايز نيست ، ر . ك : رسالة الاسلام عدد 4 ، ص 428 ، سال دوم سنه 1369 ه . ق چنانچه از شيعه هم اگر كسى ادعا كند كه تقليد ميّت ابتدائا اجماعا باطل است چنانچه بعضى از جهال پيدا شدهاند جوانهاى خود را ابتدائا به يك نفر از اموات وادار مىكنند كه تقليد كنند ناشى از نادانى و جهالت و در دين تابع اهوا و آراى نفسانى شدن و مردم را به ضلالت انداختن است .
چنانچه مطلب مذكور را در ضمن مقالهء مفصلى نيز در مجلهء العرفان صادره از صيدا - لبنان مجلد 37 ، ج 10 ، ص 1146 ، 1369 ه . ق تحقيق كردهام و همان مقاله در تعليقات مضافه بر جنة المأوى در طبع دوم سال 1379 ق از صص 443 - 462 منتشر شده است و در رسالهء مستقله كه در مسألهء « اجتهاد و تقليد » تأليف شده تفصيلا تحقيق گرديده و هنوز چاپ نشده است .