حتى اولى العزم غير از خاتم انبيا ( ص ) مىباشند .
و بزرگان محدثين نيز علماء امتى . . . الخ را در حديث مذكور به معناى ائمهء معصومين ( ع ) دانستهاند زيرا آنها هستند كه در مقام و مرتبهء نبوت بوده و بلكه افضل از انبيااند .
و تمامى آن معانى كه از لسان العرب براى ( آل محمد ) از علماى اعلام اهل سنّت نقل شد و آقاى فيروزآبادى قائل است كه مراد عموم علماى مؤمنين اين امت است .
و يا بنا به قول شافعى كه قائل است مراد از ( آل محمد ) عموم اقرباى رسول اللّه ( ص ) باشند كه صدقه بر آنها حرام است يا اقوال ديگر كه گذشت نظر به تمامى آنها دوازده معصوم از اهل بيت رسول اللّه ( ص ) بدون كوچكترين شك داخل در آل محمد ( ص ) هستند ، زيرا دخول آنها قدر متيقّن است ولى از احاديث و تواريخ معلوم و مستفاد مىشود كه در دورهء بنى اميّه و آل مروان و بنى عباس دشمنان خاندان نبوت بسيار كوشيدهاند كه بتوانند ( آل محمد ) را طورى معنى نمايند كه اختصاص به امير المؤمنين على و اولاد طاهرين آن حضرت ( ع ) نداشته باشد و مكالمات و مباحثات حضرت امام رضا ( ع ) در مجلس مأمون الرشيد در اثبات اينكه آل يس و آل محمد عبارت از ائمهء طاهرين ( ع ) است مشهور و در كتب مسطور است گاه گويند : ( آل محمد ) عبارت از تمامى امتند و گاه گفتهاند : كه عبارت از تمامى اقرباى رسول اللّه ( ص ) است و از اين قبيل اقوال تراشيدهاند و فرمايش رسول اللّه ( ص ) را كه در قضيهء كساء فرموده : اللهم هؤلاء آل محمد زير پا گذاشتهاند چنانچه در صلوات فرستادن معلوم شد با وجود آن همه روايات تا امروز رويهء بنى اميّه را تعقيب كرده و از رويهء رسول اللّه ( ص ) رو گردانيدهاند چنانچه بنى اميّه اصرار ورزيدهاند كه در صلوات ( آل محمد ) را ترك كرده و صلوات دم بريده فرستاده شود و آيهء تطهير را به زوجات رسول اللّه ( ص ) تفسير كنند و گويند : مراد از اهل بيت زوجاتند و به مفسرين مزدور پول مىدادند و در مجامع عمومى و در بازارها ندا مىدادند كه مراد از اهل بيت كه آيهء تطهير دربارهء آنها نازل شده عبارت از زوجات پيغمبرند « 1 » .
و همچنين اصرار ورزيدهاند كه ( آل محمد ) را از معناى حقيقى آن خارج و به معناى مجازى حمل نمايند و پيروان آنها نيز كه بعدا پا به عرصهء وجود گذاشتهاند از آنها پيروى كرده و مىكنند .
هامش
( 1 ) . ر . ك : كتاب نفيس الكلمة الغراء فى تفضيل الزهراء ( س ) تأليف امام آية اللّه سيدنا شرف الدين موسوى عاملى ( قدس سرّه ) ، ص 215 ، ط نجف ، 1373 ق كه با فصول المهمهء آن بزرگوار با هم طبع شده و موضوع مزبور را از عكرمهء ناصبى خوارج مسلك جماعتى نقل كردهاند چنانچه از اسباب النزول واحدى و ابن حجر در صواعقش نقل شده است .