كوچكترين اعتراض را در غياب خليفهء عثمانى نداشته تا كجا رسد كه در حضور او باشد و بتواند زبان اعتراض بگشايد ، يكى از بزرگان علما نوشته كه در اواخر زمانهاى عثمانىها بود كه قدغن كرده بودند كه در طلاقنامهء زنان كه طلاق خلعى باشد لفظ « خلعى » كه شبيه به خلع از خلافت است نگارش نيابد .
آقاى آلوسى در زير بار اين قبيل سلطه و تسلطها و در همچنان محيط آلوده به اختناق نشو و نما يافته و بزرگ شده و لذا زمان معاويه را قياس به زمان خويشتن كرده است ولى غافل از اينكه فرق بين آن دو زمان از زمين تا آسمان است .
در اينجا قصهاى نقل شود تا معلوم گردد كه چطور تا دورهء بنى عباس چنانچه اشاره شد آزادى زبان در اسلام گرچه نسبت به خود خليفهء وقت اعتراض شود حكمفرما بوده است و بزرگان از امر به معروف و نهى از منكر خوددارى نمىكردند و خلفاى وقت هم به آنها با نظر تجليل و احترام نگريستهاند و از آنها جلوگيرى نكردهاند و به اصطلاح روز دمكراسى حقيقى در اسلام است و اگر اقوامى امروز در دنيا به آن عمل مىكنند ، عين رويهء اسلامى و عدالت است بدون اينكه از روى اعتقاد به اسلام ايمان بياورند ولى قانون اسلام در ميانشان حكمفرماست .
سعيد بن سليمان گويد : در مكهء معظمه بودم و در پهلوى من عبد اللّه بن عبد العزيز عمرى قرار گرفته بود و هارون الرشيد به حج آمده بود ، شخصى به عبد اللّه گفت : يا ابا عبد اللّه ، هان اين است امير المؤمنين سعى مىكند و مسعى را براى او خلوت كردهاند ، عمرى به آن مرد گفت : لا جزاك اللّه عنى خيرا . خدا به تو از من جزاى خير ندهد ، مرا به مشقت و تكليف كارى انداختى كه از آن من غنى و بىاحتياج بودم يعنى اطلاع نداشتم و براى من تكليف متوجه نشده بود كه به امر به معروف و نهى از منكر قيام نمايم پس از آن عبد اللّه به پا خاست و من هم پشت سر او رفتم و هارون الرشيد رو كرد از مروه و اراده نمود به صفا برود پس عبد اللّه صدا زد به هارون و گفت : يا هارون ، وقتى كه هارون به وى نگاه كرد گفت : لبيك يا عمر ، عبد اللّه گفت : به صفا بالا برو وقتى كه هارون به صفا بالا رفت عبد اللّه گفت : گوشهء چشمت را به طرف بيت بينداز « 1 » ، هارون گفت : به جا آوردم ، عبد اللّه گفت : چقدر مردم است ؟ هارون گفت : كيست كه آنها را بشمارد ؟ عبد اللّه گفت : چقدر عدد در مردم مثل آن جماعت هست ؟ هارون گفت : خلقى كه عدد آنها را كسى بشمار نياورد ، مگر خدا .
عبد اللّه گفت : بدان اى مرد كه هر يك از آن افراد مردم سؤال كرده مىشود از اعمال
هامش
( 1 ) . در آن زمانها از صفا كه انسان به طرف مسجد الحرام نگاه مىكرده كعبه و اشخاصى كه مشغول طواف بودند آنها را مىديد .