تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحقيق دربارهء اول اربعين حضرت سيد الشهدا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
او شد عقربى او را گزيد افتاد و مرد پس مختار گفت : اى حجاج نمىتوانى مرا كشت به خاطر آور آنچه نزار بن معد بن عدنان به شاپور ذو الاكتاف گفت در وقتى كه عربان را مىكشت و ايشان را مستأصل مىكرد . نزار فرزندان خود را امر كرد كه او را در زنبيلى گذاشته و بر سر راه شاپور آويختند چون شاپور به نزد او رسيد و نظرش بر او افتاد و گفت تو كيستى ؟ گفت منم مردى از عرب و از تو سؤالى دارم گفت بپرس نزار گفت : به چه سبب اين قدر از عرب را مىكشى و ايشان بدى نسبت به تو نكرده‌اند شاپور گفت : براى آن مىكشم كه در كتب ديده‌ام مردى از عرب بيرون خواهد آمد كه او را ( محمّد ) گويند و دعوى پيغمبرى خواهد كرد و ملك و پادشاهى عجم بر دست او بر طرف خواهد شد پس ايشان را مىكشم كه او به هم نرسد نزار گفت : اگر آنچه ديده‌اى در كتب دروغگويان ديده‌اى روا نباشد كه بىگناه چند را به گفتهء دروغگويى به قتل رسانى و اگر در كتب راست‌گويان ديده‌اى پس خدا حفظ خواهد كرد آن اصلى را كه آن مرد از او به وجود مىآيد و تو نمىتوانى كه قضاى خدا را برهم بزنى و تقدير حق تعالى را باطل گردانى و اگر از جميع عرب نماند مگر يك كس آن مرد از او به هم خواهد رسيد . شاپور گفت : راست گفتى اى نزار يعنى مرد لاغر و نحيف و به اين سبب او را نزار گفتند پس سخن او را پسنديد و دست از عرب برداشت . اى حجاج حق تعالى مقدر كرده است كه از شما سيصد و هشتاد و سه هزار كس به قتل رسانم يا خدا تو را مانع مىشود از كشتن من يا اگر مرا بكشى خدا زنده خواهد كرد بعد از كشتن زيرا كه قول رسول خدا ( ص ) حق است و در آن شكى نيست . باز حجاج جلاد را گفت : كه بزن گردن او را ، مختار گفت او نمىتواند اگر خواهى تجربه كنى خود متوجه شو تا حق تعالى افعى بر تو مسلط گرداند چنان‌چه عقرب را بر او مسلط گردانيد . چون جلاد خواست كه او را گردن بزند ناگاه يكى از خواص عبد الملك مروان از در درآمد و فرياد زد كه دست از او برداريد و نامه به حجاج داد كه عبد الملك در آن نوشته بود : اما بعد اى حجاج بن يوسف كبوتر براى من نامه‌اى آورد كه تو مختار بن ابى عبيده را گرفته‌اى و مىخواهى او را به قتل آورى به سبب آن كه روايتى از حضرت رسول ( ص ) به تو رسيده كه او انصار بنى اميّه را خواهد كشت چون نامهء من به تو مىرسد دست از او بردار و متعرض او مشو كه او شوهر دايهء وليد پسر عبد الملك است و وليد از براى او نزد من شفاعت كرده است و آنچه به تو رسيده است اگر دروغ است چه معنى دارد كه مسلمانى را به خبر دروغى بكشى و