حسب تربيت و تعليم سابق آن را به مقصد مىرسانيده است .
و در صدر اسلام در ميان مسلمانان هم مرسوم بوده و اول استخدام « 1 » آن در موصل پس در مصر در عهد ملوك فاطميه .
پس در زمان بنى عباس كه در ميان بغداد و اسكندرونه مخابرات پياپى مرسوم بوده و آن به واسطهء كبوترى بوده كه آن را كبوتر حلب مىناميدند تا در قرن هفتم هجرت در عهد ايوبيان ادارهء مخصوصى ترتيب داده و از براى مخابرهء كبوترى برجهاى بسيار در قلعهء قاهره درست نموده بودند و عدد كبوتر اخبارى در آن اوان به يك هزار و نهصد بالغ بوده است .
و بالجمله استخدام كبوتر تا اواسط قرن ( 15 م ) معمول بوده تا آن كه تلگراف الكتريكى پا به عرصهء وجود گذاشته و آن شوكت كبوترى بر هم خورد ليكن موافق نوشتهء جرجى زيدان در اروپا در اين اواخر در غايت اهميت بوده و مانند زمان سابق در درياها و معركههاى كارزار و نظاير آنها كه مخابرهء تلگرافى ممكن نيست با كبوتران معلم مهمات خودشان را انجام مىدهند بلكه قديما آن را به مسافت زياده از يك صد و پنجاه ميل نمىفرستادند اما اكنون به مسافات بعيده زياده از يك هزار و پانصد ميل مىفرستند و در ترتيب تربيت آنها نخست به حمل نامهء كوچك در مسافت نزديك آغازيده پس از آن دو ميل راه پس ده ميل پس صد ميل تا آن كه در مدت تعليم ششماهه مقتدر مىباشد بر اين كه در ظرف پنج ساعت سيصد ميل مسافت را قطع كرده و برگردد و در آخر سال دوم پانصد ميل و در سال سوم هزار ميل را در پنج ساعت طى مىنمايد .
و كبوتر پرعادت حامل نامهاى تواند بوده « 2 » كه وزن آن ده درهم باشد كه در لولهاى گذاشته و در زير پر آن مىآويزند و اين چنين كبوتر را به قيمت گران مىفروختهاند حتى آنكه در عهد بنى عباس يكى را به نهصد اشرفى طلا فروخته و يكى ديگر را هم از قسطنطنيه به بغداد آورده بودند به هزار اشرفى فروختند .
باز محدث خيابانى رحمه اللّه گويد : حكايات كبوتر معلم . براى توضيح مطلب و تأييد مقصد مناسب است كه حكايات چندى منقول آيد : حكايت قصهء عقبه و محافظت خداوند حضرت رسول و امير ( ع ) را و حمل منافقين خبر آسمانى را به مخابرهء كبوتر معلم .
در حيات القلوب ص 299 در ذيل غزوهء تبوك و قصهء عقبه گويد : كه بعضى از مؤمنان به حضرت امير ( ع ) عرض كردند كه اين واقعه را يعنى كيد و تدبير منافقان را در باب قتل آن
هامش
( 1 ) . عبارت خالى از مسامحه نيست و وجه آن از مطالب و بيانات گذشته روشن است .
( 2 ) . نامهاى مىتواند باشد ( ولى عبارت همانطور است كه نقل شده ) .