تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحقيق دربارهء اول اربعين حضرت سيد الشهدا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
« القميص » : « ما يلبس على الجلد » و « الازار » : « كل ما تسترك » غير از اين كه يكى از ديگرى به نحو عام و خاص فرق داشته باشد ندارند و هرگز روات ملتزم نبوده‌اند كه عين الفاظ همديگر را نقل كنند . اگر كسى تأمل كند گمان نمىرود كه شك داشته باشد كه قضيهء نقل شده در مصباح و در بشارة المصطفى از غسل جابر و آمدنش نزد قبر مبارك قضيه‌اى متعدده نيست و يك واقعه بيشتر نبوده است . اختلاف در بعض الفاظ قصه هرگز مباينت را نمىرساند . در علم « دراية الحديث » كاملا بيان شده كسى كه عالم به الفاظ و مدلولات آن‌هاست و خبير به مقاصد و معانى است براى او نقل كردن حديث به معنا مانعى ندارد در حالى كه تمام معنى را ادا كند و هرگز حديث با نقل به معنى از حجيت نمىافتد و اين قول مشهور ميان علماى اماميّه رضوان اللّه عليهم است و محقق قمى ( ره ) در قوانين فرموده : خلافى در اين مطلب ميان اصحاب ما وجود ندارد و همچنين صاحب فصول فرموده : من مخالفى در اين مطلب از اصحاب نمىشناسم و بر اين قول قائل شده اكثر مخالفين . پس اختلاف در تعبيرات ناشى از نقل كردن قصه به معنى است نه اين كه دو قصهء مغاير باشند اگر شواهد اين مطلب بيان شود كلام به طول مىانجامد و نظر بر اين كه بر اهلش مستور نيست از نقل شواهد صرف نظر گرديد و اما كسى كه اهلش نيست ما كارى با او نداريم - حسبه جهله . دوم : در اول ورود جابر به كربلا سه نفر بيشتر نبوده‌اند خود جابر بن عبد اللّه انصارى و غلامش و عطيهء عوفى آن محدث جليل القدر اگر عطا غير از عطية باشد لازم گرفته كه شخص چهارمى نيز با آن‌ها بوده باشد و بنى هاشم و ديگران بعد از ورود جابر آمده‌اند و اگر ادّعا شود كه جابر يك‌دفعه با عطية آمده و غسل كرده و زيارت به جا آورده و دفعهء دوم با عطا آمده عين همان اعمال از غسل و غيره را به جا آورده پس بر عهدهء اين ادّعاكننده است كه تعدد قضيه را به اثبات برساند و از قديم گفته‌اند : « دون اثبات ذلك خرط القتات » مگر اين ادّعا از روى احتمالات و حدسيّات و تخيّلات واهيه گفته شود آن هم به درد نمىخورد در اينجا مجرد ادّعا و احتمال و حدس فائده ندارد . سوم : آنچه كاملا ثابت مىكند كه عطا همان عطيهء عوفى است عبارت از تتبع و تحقيق در اسناد روايات وارده در كتب حديث است كه از عطية گاه عطا تعبير آورده‌اند و محدث نورى ( ره ) در حدس خود صائب است و براى دليل و شاهد اين مطلب بررسى به روايتى كه عطية از