مسبب تمام اين وقايع تويى . به خدا اگر اين كارى كه تو كردى به فرجام رسد دنيا را بر تو تلخ و تباه خواهند كرد . على غضبناك به پا خاست و عدهاى هم كه با او بودند هريك برخاسته به خانههايشان رفتند .
طبرى روايت كرده است : عمرو بن عاص در آن روزگار مردم را برضد عثمان تحريك مىكرد و مىگفت : من اگر چوپانى را ببينم او را عليه عثمان مىشورانم تا چه رسد به رؤسا و سران اقوام و قبايل . چون آتش فتنه در مدينه شعلهور شد او به سوى منزل خود در فلسطين رفت و تا هنگامىكه او با دو پسرش در قصر خود به سر مىبرد اگر سوارى از مدينه به آن شهر مىآمد از وى در مورد وضعيت عثمان سؤال مىكرد و سوار پاسخ مىداد : او در محاصره افتاده . عمرو مىگفت : من ابو عبد الله هستم . ( العير يضرط و المكوأة فى النار ) ضرب المثل است و دربارهء كسى گويند كه ذليل و خوار است و بهتر او رفته و بدترش مانده است . سپس سوار ديگرى از مدينه آمده با عمرو برخورد كرد . وى از وضع عثمان پرسيد . آن سوار گفت : عثمان كشته شد . عمرو گفت : من ابو عبد الله هستم چون زخم او سرباز كند آن را خونآلوده خواهم كرد .
آنگاه ملاحظه مىكنيد كه همين عمرو همگام و همراه با معاويه به بهانهء گرفتن انتقام از خون عثمان با على در جنگ مىشود و حتما بنابر زعم برخى ، در آنهنگام مجتهدى مأجور بوده است ! ! طبرى در تاريخش مىنويسد : على در هنگام محاصرهء عثمان ، در زمين ( ملك ) خود در خيبر « 83 » بود . سپس به مدينه آمد و مردم را ديد كه به دور طلحه جمع آمدهاند . طبرى مىنويسد : طلحه نيز در محاصرهء عثمان نقش داشت . چون على آمد ، عثمان به نزد او رفت و گفت : من بر گردن تو حق اسلام و برادرى و دامادى و خويشاوندى دارم و اگر هم اينها نبود در زمان جاهليت بر بنى عبد مناف عار بود كه بنى تميم ، يعنى طلحه ، كار آنان را بربايد . على گفت : من تو را يارى مىدهم . سپس به طرف مسجد رفت و اسامة بن زيد را ديد و دست او را گرفت تا وى را به خانهء طلحه كه پر از جمعيت بود ، برد . على به طلحه گفت : اين چه كارى است كه با عثمان كردهاى ؟ پاسخ داد : يا ابا حسن ! آيا پس از آنكه كارد به استخوان رسيده است ؟ على بازگشت و به سوى بيت المال رفت و گفت : در بيت المال را بگشاييد . اما مأموران كليدها را نيافتند . آن حضرت در را شكست و هرچه كه در بيت المال يافت ميان مردم تقسيم كرد . مردم از نزد طلحه بازگشتند به طورى كه طلحه يكه و تنها ماند . عثمان از اين امر شاد شد و طلحه براى پوزشخواهى و توبه به سوى عثمان رفت . عثمان به وى گفت : تو
هامش
( 83 ) . شايد مراد آن باشد كه وقتى مىخواستند عثمان را محاصره كنند على در خيبر بود . زيرا روايات بسيارى نشان مىدهد كه على در وقت محاصرهء عثمان ، در مدينه به سر مىبرده است .