براى توبه نيامدهاى بلكه چون شكست خوردى به اينجا بازگشتى . خداوند به اعمال تو رسيدگى خواهد كرد .
از آنچه گذشت ، معلوم شد كه طلحه و عمرو بن عاص دشمنترين مردم برضد عثمان و حريصترين آنان بر كشتن وى بودند . طبرى از عبد الله بن عياش بن ابو ربيعه مخزومى نقل كرده كه گفت : نزد عثمان رفتم . طلحه گذشت و ابن عديس بلوى برخاست و به سوى او رفت و با وى نجوا كرد . سپس ابن عديس بازگشت و به همراهانش گفت : مگذاريد كسى از نزد عثمان خارج شود يا به نزد او بيايد . عثمان به من گفت : اين فرمان از سوى طلحه صادر شده است . خدايا مرا از شر او در امان دار . او اين مردم را به اين كار واداشت و برضد من انگيخته است از خدا خواهانم كه دست او از خلافت كوتاه شود و خونش در اين راه ريخته شود ( كشته شود ) .
همچنين طبرى مىنويسد : طلحة بن عبيد الله پنجاه هزار درهم به عثمان بدهكار بود .
روزى طلحه گفت : من وام خود را فراهم كردم آن را بگير . عثمان گفت : چون در تو مردانگى ديدم آن مال را به خودت بخشيدم . پس چون عثمان محاصره شد ، على به طلحه گفت : تو را به خدا چرا مردم را از سوء قصد به عثمان بازنداشتى ؟ طلحه گفت : نه به خدا مگر آنكه بنى اميه طلبى را كه عثمان از من دارد ، بدهند . على فرمود : خداوند تو را نفرين كند . اى ابن صعبه ! عثمان آن وام را به تو بخشيد و ديدى در قبال آن چگونه رفتارى كردى .
همچنين بنابر روايت طبرى و گروهى ديگر از مورخان ، عايشه دربارهء عثمان گفت : اين پير نادان را كه كفر ورزيده بكشيد . سپس طلحه در ركاب عايشه با على ( ع ) در جنگ جمل ، به خونخواهى عثمان برخاست . انگيزهء طلحه از اين اقدام ، طمع وى در امر خلافت بود .
همچنين عايشه نيز به بازگرداندن خلافت به خويشاوند خود يعنى طلحه تيمى ، طمع بسته بود . و همين امر بود كه او را به بهانهء خونخواهى از عثمان به جنگ با على ( ع ) وادار كرد .
عمرو بن عاص نيز به انگيزهء گرفتن امارت مصر با على در جنگ شد . به عبارت ديگر انگيزهء اين سه تن در جنگ با على همان اجتهادى بود كه به مخطئان يك اجر و مصوّبان دو اجر داده مىشد ! ! خداوند مهيار را خير دهاد چه نيكو گفته است :
به خونخواهى مقتول مىآيند درحالىكه قاتل در ميان آنان غير كسى است كه مقتول را كشته است .
در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد آمده است : ابن عباس از عثمان كه در محاصره بود پيغامى دريافت كرده به نزد على آمد . على در آن هنگام مىخواست به ملك خود در ينبع برود تا از داد و فرياد مردم كه نام او را براى تصدى خلافت بر زبان مىراندند ، بكاهد . چنانكه پيش از وقوع اين حوادث نيز مردم از وى درخواست مىكردند كه او خلافت مسلمانان را
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 451
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٤٥١