تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
رسول خدا آن را برافراشت و مردم را به آن فراخواند تا كسانى كه او را شناختند نزديك كند و كسانى كه وى را نشناخته بودند ، دور سازد . بازوان على را مىكشيد و مىدانست كه او ولى و مولاى شماست پس آيا شما از اين ماجرا آگاهى داريد ؟ امير ابو فراس حارث بن سعيد حمدانى نيز در قصيدهء شافيهء خود چنين سروده است : پيامبر برافراشت آن ( آيه ) را در روز غدير براى مردم و خداوند و حاضران و مردمان بر كار او گواه بودند . چون صبح كرد بدون دوست و يارش ، گرگها و كركسها به كشمكش با او پرداختند . به خداى سوگند مردم از جايگاه او بىخبر نبودند اما آنان چهره‌اى را كه به خوبى مىشناختند پوشيده داشتند . مؤلف نيز در قصيده‌اى بلند در اين‌باره اشعارى سروده كه چند بيت آن در زير نقل مىشود : در روز غدير حق آشكار و روشن شد و در ميان مردمان هيچ حجاب و پرده‌اى نماند . به او نعمت تمام شد و به واسطهء انتصاب او خداوند دين خود را كامل كرد و مؤمنان به آن شاد و مسرور شدند . رسول خدا آنان را به بيعت با وى فراخواند و اين رستگارى بود و اين گنجى بود كه بالاتر از آن گنجينه‌اى نيست . هر شب را به سر آورد درحالىكه بر آنان امير مؤمنان بود و پيروى از او واجب و سرپيچىاش گناه بود .
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 375 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين