تو را از مكر و حيله بازمىدارم كه حيلهء ناپسند جز بر شخص حيلهگر واقع نمىشود . و نيز تو را از ستم نهى مىكنم زيرا خداوند ستمديده را يارى مىكند .
ابن هشام در سيرهء خود مىنويسد : ابو عمرو مدنى گفت : رسول خدا على را به سوى يمن فرستاد و خالد بن وليد را نيز به سرپرستى سپاه ديگرى گماشت و گفت اگر به يكديگر برخورديد على بن ابيطالب فرماندهء شما خواهد بود .
ظاهرا اين مأموريت همان است كه در سال دهم هجرى انجام گرفته و سخن شيخ مفيد در جايى از كتاب ارشاد بدان گواه است . وى مىنويسد : وقتى رسول خدا از تبوك به سوى مدينه بازگشت عمرو بن معدى كرب ( زبيدى ) به خدمت او آمد . عمرو به خداوند و رسول او ايمان آورد گروهى از قبيلهء او نيز به وى ايمان آوردند و به سوى قوم خود بازگشتند . آنگاه عمرو به ابو كعب بن عثعث خثعمى نگريست و گردن او را گرفت و وى را به نزد پيامبر آورد و گفت : مرا يارى ده تا اين فاجر را كه پدرم را كشته است ، بكشم . رسول خدا فرمود : اسلام هرچه را كه در جاهليت روى داده ، ناديده گرفته است . عمرو با شنيدن اين سخن بازگشت و از اسلام روى گردانيد و در راه به قومى از بنى حارث بن كعب حمله برد و به سوى قبيلهء خويش رفت . آنگاه رسول خدا على بن ابيطالب را طلبيد و او را فرماندهء مهاجران قرار داد و به طرف بنى زبيد فرستاد و خالد بن وليد را نيز مأموريت داد تا به جانب قبيلهء جعفى برود .
فرماندهء سپاهيان در آن روز على بود . على روانه شد و خالد بن سعيد بن عاص را پيشقراول سپاه خود قرار داد و خالد بن وليد نيز ابو موسى اشعرى را به پيشقراولى سپاه خود تعيين كرد . اما قبلهء جعفى همين كه خبر آمدن سپاه اسلام را شنيدند دو گروه شدند گروهى به سرزمين يمن رفتند و دستهء ديگر به قبيلهء بنى زيد ملحق شدند . امير المؤمنين از اين امر مطلع شد و نامهاى به خالد بن وليد نگاشت كه در هرجا فرستادهء من تو را يافت همانجا درنگ كن .
اما خالد نايستاد . ازاينرو على ( ع ) نامهاى به خالد بن سعيد بن عاص نوشت و در آن فرمود :
متعرض خالد شو و او را نگهدار . خالد بن سعيد نيز ، خالد بن وليد را يافت و او را از رفتن بازداشت . امير المؤمنين به خالد بن وليد رسيد و او را به خاطر مخالفتش مورد نكوهش قرار داد . آنگاه به حركت خود ادامه داد تا آنكه با بنى زيد در درهاى كه به نام كثير خوانده مىشد ، روبهرو شد . چون بنى زيد متوجهء على شدند به عمرو گفتند : چگونهاى اى ابو ثور اگر اين جوان قريشى با تو روبهرو شود و از تو خراج بستاند ؟ ! گفت : اگر با من مواجه شود خواهد ديد .
آنگاه عمرو بيرون آمد و گفت : چه كسى به پيكار من مىآيد ؟ امير المؤمنين براى مبارزه با او برخاست و خالد بن سعيد نيز به طرف على رفت و گفت : اى ابو الحسن پدر و مادرم به فدايت مرا واگذار تا با او بجنگم . على ( ع ) به او پاسخ داد : اگر تو چنين مىدانى كه بايد از من
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 362
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٣٦٢