تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
بركت سعى و شفقت و تدبير و نيت پاك آن حضرت ( ع ) در اطاعت از خداوند عده اى با راهنماييهاى او به هدايت رسيدند و به اسلام گرويدند و دين آبادى پذيرفت و ايمان نيرو گرفت . چون اين كار مطابق با فرمايش پيامبر انجام پذيرفت اين حضرت بسيار خرسند شد و شادى خود را براى تمام مسلمانان آشكار كرد . و اين نكته به اثبات رسيده است كه هر چه سود كردار بندگى بيشتر باشد آن كردارهم بزرگ تر خواهد شد و هرچه ضرر معصيت بيشتر باشد آن معصيت نيز بزرگ تر خواهد شد . از همين روى پيامبران از نظر ثواب واجر بزرگ ترين مخلوقاتند زير نفعى كه از دعوت ايشان عايد مىشود از ساير اعمال مردمان ديگر بيشتر است . در اينجا از سوى برخى از راويان ومورخان اشتباهى پديدار شده و آنچه را در سال دهم هجرى رخ داده به اين سال نسبت داده اند . و بر عكس آنچه را در اين سال ( هشتم ) روى داده منسوب به سال دهم كرده اند . دحلان در سيرهء خود مى نويسد : در برخى از روايات آمده است : رسول خدا على ( ع ) را در رمضان سال دهم هجرى فرستاد و در يك روز همهء مردم همدان اسلام پذيرفتند . پس على نامه اى به پيامر نگاشت واو را از اين امر مطلع كرد . چون پيامبر اين نامه را خواند به سجده افتاد و پس از مدتى نشست و فرمود : سلام بر همدان باد ! آن گاه دحلان خود گويد : سخن برخى از راويان كه اين واقعه را در سال دهم ذكر كرده اند توهم بيش نيست . زيرا فرستادن على به سوى يمن در سال دهم هجرت نبوده است . بلكه در اين سال پيغمبر ، على را به سوى بنى مذحج روانه كرد و فرستادن وى به همدان در سال هشتم هجرى ، پس از فتح مكه ، بوده و على ( ع ) دوبار به سوى يمن به مأموريت رفته است . دحلان پس از ذكر حديث بخارى ، كه در پيش آن را نقل كرديم ، مى گويد : اين روايت صراحت دارد كه مأموريت نخست على ( ع ) دراواخر سال هشتم هجرى و به همدان مأموريت دوم او در رمضانسال دهم هجرى و به مذحج بوده است . ابن اثير از مورخانى است كه نوشته مأموريت على ( ع ) به يمن و مسلمان كردن همدانيان در سال دهم هجرى روى داده است . فرستان على ( ع ) به عنوان قاضى به يمن در ميان سالهاى هشتم و نهم هجرى در سيرهء دحلان از قول ابوداود و غير او در حديثى از على ( ع ) نقل شده است كه فرمود : پيامبر مرا به جانب يمن فرستاد . به آن حضرت عرض كردم : اى رسول خدا آيا مرا به سوى قومى مى فرستى كه از من بزرگ ترند و من از ايشان جوان تر هستم و بر مسائل قضا و داورى چندان بينا نيستم . پس پيامبر دست خود را بر سينه ام گذارد و فرمود : خداوندا زبان او را