تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩

سال هشتم هجرى

فتح مكه

اين غزوه در سال هشتم هجرى روى داد كه تفصيل آن در جلد دوم گذشت . و در اينجا تنها به نكاتى كه با شخصيت على ( ع ) ارتباطى مستقيم دارد ، اشاره مىكنيم . قبلا گفته شد كه صلحى ميان رسول خدا و قريش در سال ششم هجرى به مدت ده سال در محلى به نام حديبيه منعقد شد . خزاعه در پيمان رسول خدا و بنى بكر در پيمان قريش وارد شدند . بنى بكر از زمان جاهليت كينه‌اى از بنى خزاعه داشتند . ازاين‌رو با قريش هماهنگ شده بر قبيلهء خزاعه تاختند و بيست تن از مردان آنان را در كنار چاهى به نام وتير به قتل رسانيدند . چهل تن از خزاعه به نزد پيامبر آمده اين خبر را به آن حضرت بازگو كردند . چون پيامبر از اين ماجرا آگاه شد گفت : من خزاعه را يارى مىدهم و چرا به خزاعه كه مرا يارى داده‌اند ، كمك نكنم ؟ قريشيان از كارى كه كرده بودند پشيمان شدند و دانستند كه پيمان‌نامهء خود را زير پا نهاده‌اند . ازاين‌رو براى استمالت از پيغمبر ابو سفيان را به مدينه فرستادند . ابو سفيان به پيامبر گفت : پيمان‌نامه را به قوت خود باقى گذار و به ما فرصتى ديگر بده . پيامبر فرمود : آيا در ميان شما اتفاقى افتاده ؟ ابو سفيان گفت : پناه بر خدا . فرمود : ما بر مدت خود پاى برجا بوديم و صلح كرديم . سپس ابو سفيان به دامان ابو بكر دست آويخت تا مگر او در اين‌باره ميانجيگرى كند اما ابو بكر به او پاسخ منفى داد . سپس او به عمر متوسل شد اما عمر هم جوابى تندتر از جواب ابو بكر به او داد . پس ابو سفيان نزد على رفت . فاطمه و فرزندش حسن نيز در آنجا حاضر بودند . حسن در آن‌هنگام كودكى بود كه در پيش آنان رفت‌وآمد مىكرد . ابو سفيان گفت : اى على تو در خويشاوندى از ديگران به من نزديك‌ترى و اكنون به خاطر انجام كارى نزد تو آمده‌ام . پس مرا سرافكنده بازمگردان و از من در نزد محمد شفاعت كن . على پاسخ داد : رسول خدا تصميمى گرفته است كه ما نمىتوانيم دربارهء