با يهوديان نبرد آزمود .
آن مرد ، در بزرگ خيبر را كه در جلوى دژ قموص بود بلند كرد و مسلمانان و ساكنان خيبر به دور هم گرد آمده بودند .
سپس آن در را افكند و هفتاد تن مرد نيرومند براى برگرداندن آن دچار زحمت و تكلف شدند .
آنان پس از تحمل دشوارى بسيار و درحالىكه به يكديگر بانگ مىزدند : « برگردانيد » آن در را جابهجا كردند .
شيخ مفيد گويد : يكى از شاعران شيعه ، بنابر روايت ابو محمد حسن بن محمد بن جمهور ، از اين واقعه در اشعار خود ياد كرده است . وى گويد : من اين اشعار را بر عثمان مازنى خواندم . ترجمهء اين اشعار در زير مىآيد :
پيامبر پسر حنتمه ، آن مرد سياهروى را با رايت پيروزمند خود رهسپار ميدان جنگ كرد .
وى با آن رايت به راه افتاد تا به نزديك قموص رسيد . يهوديان به مقابلهء او درآمدند و او ترسيد و وامانده شد .
و با بيرقى شكستخورده به نزد پيامبر آمد . آيا او از رسوايى اين كار نمىترسيد كه چنين سرزنش را به جان خود خريد ؟ ! پس پيامبر آزردهخاطر شد و دربارهء آن رايت او را نكوهش كرد و مردى صاحب بصيرت و پيشرو را نزد خود فراخواند .
چون روز ديگر فرارسيد ، آن مرد بيرق را همراه با گروهى به دست گرفت و پيامبر در حق او دعا كرد تا پرچم را بازنگرداند و از ميدان نگريزد .
يهوديان به داخل دژ قموص پناه بردند و همانا شمشير تيز برّان را بر پيشقراول سپاه آنان فرود آورد .
پس از آن مردمان ديگر را بازگرداند و به وسيلهء آنها مگسها و كركسهاى بزرگ را ميهمان كرد .
خداوند خون مرا به دوستى خاندان محمد و دوستى با دوستداران ايشان درآميخته است .
غزوهء وادى القرى
اين غزوه در جمادى الاخر سال هفتم هجرى روى داد كه تفصيل آن در جلد اول گذشت .
وادى القرا ميان شام و مدينه قرار دارد و در گذشته منزلگاه عاد و ثمود بود . و درستتر آن است كه اين وادى در نواحى مداين صالح باشد . ساكنان وادى القرا يهودى بودند . پيامبر پس از آنكه از دژ خيبر آسودهخاطر شد ، همراه با على آهنگ اين ديار را كرد . در اين جنگ