تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
سپر استفاده كرد و در برخى ديگر از روايات نيز ذكر شده : على پس از فتح خيبر اين در را به عنوان پل بر روى خندق قرار داد در بعض ديگر از روايات نيز آمده است : آن حضرت اين در را به فاصلهء چهل ذرع از پشت‌سر خود پرتاب كرد . روايات ديگرى نيز متذكر شده‌اند كه جنس اين در از سنگ بوده است . شيخ مفيد گويد : وقتى على ( ع ) مرحب را كشت ، همراهان مرحب به درون دژ گريختند و در قلعه را به روى على بستند . على نيز به طرف در رفت و چارهء آن را كرد تا توانست آن را بگشايد . مسلمانان از جانب خندق سرازير شدند و على در قلعه را به منزلهء پلى بر روى خندق گذارد و آنها از آن گذر كرده به قلعه دست يافتند و از غنايم برخوردار شدند . چون مسلمانان عزم بازگشت از قلعه كردند على آن در را با دست راست گرفت و چند ذرع از زمين بلند كرد . بيست تن از مردان يهود از اين در محافظت مىكردند . اين روايات به ما نشان مىدهد كه مرحب به همراه تنى چند از يهوديان براى جنگ از قلعه بيرون آمده بود و اگر اطراف قلعه خندق حفر شده بود ، مىبايست مرحب و همراهانش از پلى چوبى در جلوى قلعه از روى خندق مىگذشتند . چنانچه اين كار در مورد خندقهاى ديگرى كه در اطراف قلعه‌ها و شهرها حفر مىشد ، مرسوم بود . چون مرحب كشته شد و همراهانش به سوى دژ گريختند از اين پل گذشته‌اند . و شايد وقتى از روى آن عبور كرده‌اند آن را برداشته‌اند و على و همراهانش آن پل را مجددا بر روى خندق قرار داده و از روى آن گذشته‌اند . شايد هم على ( ع ) در بالا بردن پل عجله به خرج داده و خود و همراهانش از آن عبور كرده‌اند . چنين پلهايى معمولا كوچك و سبكند و توانايى تحمل وزن افراد بسيارى را ندارند . ازاين‌رو وقتى على در قلعه را از جاى كند ، آن را به مثابهء پلى روى خندق انداخت تا مسلمانان بيشترى بتوانند از آن گذر كرده به طرف قلعه حمله ببرند . زيرا ممكن است پل قبلى چون عريض نبوده تعداد كمى از مسلمانان از روى آن رد شده بودند . دحلان از ابو جعفر محمد بن حسين از جابر نقل كرده است : على ( ع ) در روز خيبر در را بلند كرد و پس از اين واقعه دانست كه حتى چهل تن هم نتوانستند آن را از روى زمين بلند كنند . اين روايت را بيهقى نقل كرده است . در روايت بيهقى آمده كه على وقتى به دژ قموص رسيد يكى از درهاى آن را كند و بر زمين افكند . پس از وى هفتاد تن جمع شده تلاش كردند تا مگر اين در را به جايش برگردانند . بيهقى ميان اين دو روايتى كه در يكى رقم هفتاد و در ديگرى رقم چهل تن ذكر شده اين‌گونه جمع كرده است : چهل تن مىخواستند اين در را حركت دهند ، نتوانستند و پس از اين تعدادشان رو به فزونى رفت و به هفتاد تن رسيد . ابن حجر نيز ميان روايت سابق كه عدد هفت را ذكر كرده با روايتى كه رقم چهل تن در آن آمده ، چنين جمع كرده است : آن هفت تن مىخواستند در را برگردانند ولى آن چهل تن
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 311 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين