خداوند فرمود :
« إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ . . . »
تا
« غُرُوراً » *
. « 56 » مشركان در حدود يك ماه ، مدينه را در محاصرهء خود گرفتند اما در اين ميان جز محاصره و تير و سنگ انداختن چيز ديگرى روى نداد . چون سختى شدت يافت رسول خدا كسى را به سوى دو رئيس غطفان فرستاد و به آنان يك سوم از ميوههاى مدينه را بخشيد تا ايشان و همراهانشان از محاصرهء مدينه دست بكشند . اما سعد بن معاذ و سعد بن عباده وقتى دانستند اين امر از تدابير شخص پيامبر است نه از اوامر وحى ، به اجراى اين فرمان تن درندادند .
كشته شدن عمرو بن عبدود
دلاورانى از قريش براى اين جنگ آمده بودند . از جمله ايشان مىتوان از عمرو بن عبدود و عكرمه بن ابى جهل و نوفل بن عبد الله بن مغيره مخزومى و هبيرة بن ابى وهب مخزومى و ضرار بن خطاب فهرى را نام برد . اين سواران آمده در كنار خندق ايستادند . آنها به ناحيهاى از خندق كه كمى باريكتر بود و مسلمانان از وجود چنين جايى در مدينه غافل بودند رسيده اسبهاى خود را واداشتند تا از همان قسمت بپرند و ميان زمين شورهزارى در خندق و كوه سلع توقف كردند و رودرروى مسلمانان قرار گرفتند .
ابن هشام و طبرى نوشتهاند : على بن ابيطالب به همراه تنى چند از سپاه اسلام جهت مسدود كردن همان رخنهء خندق ، حركت كردند . عمرو بن عبدود در روز بدر نيز شركت داشت و چون در اين جنگ مجروح شد در نبرد احد حضور نداشت . چون روز جنگ خندق فرارسيد وى آشكارا به مبارزه آمد و وقتى با همراهانش درنگ كرد بانگ برداشت : چه كسى به مبارزه مىآيد ؟ على بن ابيطالب به مبارزهء او آمد و گفت : اى عمرو ! تو با خدا پيمان بسته بودى كه اگر مردى از قريش در ميدان جنگ به تو دو پيشنهاد داد يكى از آن دو را بپذيرى . گفت : آرى . چنين است . على گفت : پس من تو را به سوى خدا و رسول او و به سوى اسلام دعوت مىكنم . عمرو گفت : من به اينهايى كه تو مىگويى حاجتى ندارم . على گفت : پس پيشنهاد مىكنم از اسب فرود آيى و پياده با هم جنگ كنيم . عمرو گفت : براى چه اى پسر برادرم ؟ به خدا قسم من دوست ندارم تو را بكشم . على پاسخ داد : اما به خدا سوگند من دوست دارم تو را از ميان بردارم . عمرو از اين سخن برآشفت و از اسب پياده شد و آن را پى كرد يا بر صورت اسبش زد و پياده به جنگ على آمد . على ( ع ) او را از پاى درآورد و سواران همراه او با كشته شدن عمرو پا به فرار گذاشتند و از خندق گذر كردند .
طبرى در تاريخش و شيخ مفيد در ارشاد در اينباره با يك لفظ و شايد اندكى با كم و زياد
هامش
( 56 ) . آيات 10 تا 12 سورهء احزاب . - م .