پيامبر فريادهاى آنها را شنيد و اشك در چشمانش جمع شد و گريست و تأسف خورد كه چرا مردم بسيارى بر حمزه نمىگريند ؟ اگرچه زنهاى هاشمى بر حمزه مىگريستند اما گريهء آنها مانند گريهء خانوادههاى انصار نبود . پيامبر فرمود : « حمزه كسى را ندارد كه بر او بگريد » . و به راستى كدام شهيد سزاوارتر از حمزه تا بر او بگريند ؟ حمزهاى كه مصيبت او رسول خدا را به گريه واداشت . سران انصار كه اين گفتهء پيامبر را شنيدند به زنهاى خود دستور دادند بر حمزه نوحه سر دهند و بگريند . ابن سعد گويد : « تا امروز هم اگر كسى از انصار بميرد ، زنها نخست بر حمزه مىگريند و آنگاه بر مردهء خود مويه مىكنند » .
پليدى و بدنهادى و لئامت ابو سفيان و همسرش بر همگان آشكار است . هند پيكر بىجان حمزه را مثله كرد و جگر او را به دندان گرفت و خورد . ازاينرو هند را آكلة الاكباد ( جگرخوار ) نام نهادند و تا ابد نسل او را بدين نام مورد سرزنش و نكوهش قرار مىدهند .
ابو سفيان با بيخ نيزهاش بر لبهاى حمزه مىكوفت و مىگفت : اى نافرمان بچش !
وقتى مردم خلافت عثمان را پذيرفتند ، ابو سفيان به طرف قبر حمزه رفت و با لگد بر آن كوفت و گفت : اى ابو عماره ! آنچه را تو در جنگ بدر بر سر آن با ما جنگ كردى اينك در دست كودكان ماست آنچه را دستان تو كاشته بود مىچينند و اين نكتهاى است كه بر روشنايى خردها ، تاريكى افكنده است . چون پيامبر بر خانوادهاش رسيد ، شمشيرش را به فاطمه داد و گفت : دخترم خونهاى روى آن را بشو . على نيز شمشير خود را به فاطمه داد . از دست تا شانهء على از خون رنگين بود . آن حضرت به فاطمه گفت : اين را هم بشوى . به خدا اين شمشير در اين ميدان راستى به خرج داد . سپس چنين اشعارى سرود :
اى فاطمه اين شمشير را بگير كه نكوهشناپذير است و من نه بزدل بودم و نه سرزنشكننده .
به جان خودم سوگند در يارى احمد و فرمانبرى پروردگارى كه به بندگان داناست ، سعى و تلاش كردم .
در اين جنگ پابرجا بودم تا آنكه پروردگارم گروههاى كافران را پراكنده ساخت و جان هر بردبارى را شفا داديم .
از اين شمشير خون كافران را پاك كن كه خاندان عبد الدار را از جامى داغ و جوشان سيراب كرده است .
رسول خدا به فاطمه فرمود : شمشير شوهرت را بگير كه او حق اين شمشير را ادا كرد و با آن ، سران قريش را به خاك و خون غلتانيد . فاطمه هر دو شمشير را گرفت و به شستن خونها از روى تيغهء شمشيرها پرداخت . و در خود نسبت به شمشير پسر عمويش و جهاد او در چشم پدرش مىباليد . افتخار على به اين شجاعت ، در واقع حديث از نعمتى بود كه خداوند آن را به على داده بود . اگرچه فاطمه به خاطر مرگ عمويش ، حمزه ، اندوه بسيارى بر دل
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 252
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٢٥٢