شده . سپس با مضمضه كردن آب خونهايى را كه در دهانش بود شستشو داد . فاطمه نيز از چهرهء پيامبر خونها را پاك مىكرد . وى همچنين مىنويسد : محمد بن مسلمه با چهارده تن از زنان مدينه راهى احد شدند تا زخميان را مداوا كنند . يكى از آن زنان ، فاطمه بود . واقدى گويد : خون زخم صورت پيامبر ، بند نمىآمد . فاطمه با مشاهدهء اين وضع ، درحالىكه زخم آن حضرت را شستشو مىداد و على بر روى آن آب مىريخت ، قطعه حصيرى گرفت و آن را سوزاند تا خاكستر شد آنگاه از آن خاكستر بر زخم پيامبر ماليد و بدين وسيله خونريزى قطع شد . برخى نيز گفتهاند : فاطمه جراحت پيامبر را با پشم سوخته ، درمان كرد .
ظاهرا خبر شكست پيامبر در جنگ احد از طريق برخى از فراريانى كه به مدينه گريخته بودند ، به گوش مردم رسيده بود . فاطمه از شنيدن اين خبر بىقرار شد . تا آنجا كه به دهانهء كوه يا محلى نزديك به ميدان جنگ آمد تا ببيند بر سر پدر و شوهرش چه آمده است . شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد : مسلمانان به همراه پيامبر به سمت مدينه حركت كردند . فاطمه به استقبال پيامبر آمد . وى كاسهاى به دست داشت كه در آن آب بود .
اين روايت نشانگر آن است كه فاطمه در خود مدينه يا محلى نزديك به آن شهر به استقبال پيامبر آمده بود و هيچگاه به سمت احد ، كه به اندازهء يك فرسخ يا بيشتر از آن از مدينه فاصله دارد ، نرفته بود . اين قول صحيحتر به نظر مىآيد .
وقتى ابو سفيان و همراهانش از ميدان احد كناره گرفتند ، رسول خدا ( ص ) ، على ( ع ) را مأموريت داد و به او فرمود : ببين مشركان چه قصدى دارند ؟ اگر آنان اسبها را كنار گذارده و بر شتران سوار شدهاند بدان كه مىخواهند به مكه بازگردند و اگر بر اسبها سوار بودند و شتران را كنار گذاشتهاند بدان كه مىخواهند به مدينه حملهور شوند . على به دنبال مشركان روانه شد و ديد كه آنها بر شتران سوارند پى برد كه ايشان در نظر دارند به مكه بازگردند .
پس از آنكه مشركان بازگشتند ، مسلمانان اين فرصت را يافتند تا دربارهء وضعيت كسانى كه از جمعشان غايب بودند به جستوجو بپردازند . ايشان هريك از ياران مجروح خود را كه بازمىيافتند به او كمك مىكردند و اگر به شهيدى برمىخوردند ، او را در همانجا كه به شهادت رسيده بود به خاك مىسپردند . نخستين كسى كه پيامبر دربارهء او پرسش كرد ، سعد بن ربيع خزرجى بود . مسلمانان او را در حالى يافتند كه آخرين نفسهايش را مىكشيد .
سعد پس از مدتى جان باخت . آنگاه پيامبر فرمود : كدام يك از شما از حال عمويم ، حمزه ، با خبر است ؟ پيامبر به طور قطع مىدانست كه حمزه يا زخمى شده و يا به شهادت رسيده است زيرا اگر چنين نبود ، حمزه هيچگاه از يارى رسول خدا دست نمىكشيد . حارث بن صمه پاسخ داد : من جاى او را مىدانم . ظاهرا حارث به هنگام افتادن حمزه ، او را ديده بود .
بنابراين احتمال داده مىشد كه حمزه زنده يا شهيد شده باشد . اما وى نمىدانست او را
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 250
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٢٥٠