وهب گفت : به ابن مسعود گفتم : مردم از اطراف پيغمبر گريختند و كسى جز على بن ابيطالب و ابو دجانه و سهل بن جنيف در كنار پيامبر نبودند . گفت : مسلمانان همه گريختند مگر على بن ابيطالب كه به تنهايى در كنار پيامبر ماند . پس از مدتى عدهاى از اصحاب پيامبر به ميدان بازگشتند كه اولين آنها عاصم بن ثابت و ابو دجانه و سهل بن حنيف بودند و بعدا طلحة بن عبيد الله نيز به ايشان ملحق شد . گفتم : پس ابو بكر و عمر در آن هنگام كجا بودند ؟
گفت : آنها در ميان فراريان بودند . گفتم : عثمان كجا بود ؟ گفت : او پس از گذشت سه روز از اين حادثه بازگشت و پيامبر به او فرمود : راه دورى رفته بودى ! پرسيدم : تو خود كجا بودى ؟
پاسخ داد : من نيز جزو فراريان بودم . پرسيدم پس چه كسى اين خبرها را به تو داد ؟ گفت :
عاصم و سهل بن حنيف مرا در جريان وقايع آن روز قرار دادند . ابن ابى الحديد مىنويسد :
بسيارى از محدثان روايت كردهاند كه رسول خدا زمانىكه افتاده و به هوش آمده بود به على فرمود : مرا از شر كسانى كه قصد جانم را كردهاند ، رهايى ده ! على نيز به ايشان حمل برد و آنان را پراكند و تارومار ساخت و عبيد الله بن حميد از قبيلهء بنى اسد بن عبد العزى را كشت سپس گروه ديگرى بر پيامبر حمله بردند . آن حضرت به على فرمود : مرا از شر اين عده در امان دار . على نيز به سوى مهاجمان يورش برد و آنان را از مقابل پيامبر عقب راند و در اين حمله امية بن ابى حذيفه بن مغيره مخزومى را به قتل رسانيد .
ابن ابى الحديد همچنين مىنويسد : ابو عمر زاهد ، محمد بن عبد الواحد لغوى غلام ثعلب و نيز محمد بن حبيب در امالى روايت كردهاند كه وقتى بيشتر ياران رسول خدا از ميدان نبرد گريختند ، سپاهيان مشركان براى كشتن او جمع آمدند . سپاهى از بنى كنانه كه پسران سفيان بن عويف يعنى خالد و ابو شعشاد و ابو حمرا و غراب ، در ميان آنها بودند براى كشتن وى جلو آمدند . رسول خدا به على فرمود : مرا از شر اين گروه آسوده كن . على نيز بر آنان حمله برد . پنجاه سوار از مشركان در اين سپاه بودند على نيز پياده بود . آن حضرت ضربات پياپى شمشيرش را فرود آورد و سپاه مشركان را پراكند سپس آنان از جانب ديگر براى چندمين بار به طرف پيامبر حمله بردند . در اين هجومها تمام فرزندان سفيان بن عويف و ده تن ديگر كه اسامى آنها معلوم نشد طعم مرگ را از شمشير على ( ع ) چشيدند . ابن ابى الحديد گويد : وقتى مسلمانان در روز احد از اطراف پيامبر فرار كردند و تنها على در ميدان باقى ماند ، پيامبر به او گفت : چرا تو به همراه اين مردم فرار نمىكنى ؟ امير المؤمنين پاسخ داد : آيا خود بگريزم و تو را اينجا رها كنم . به خداوند قسم از اينجا تكان نمىخورم مگر آنكه كشته شوم يا خداوند وعدهء پيروزيش را براى ما محقق گرداند . پس پيامبر به او فرمود : بشارت باد بر تو اى على ! كه خداوند وعدهاش را تحقق مىبخشد . اينان هرگز به پيروزى دست نمىيابند . آنگاه پيامبر به عدهاى از مشركان كه به سوى او هجوم آورده بودند اشاره كرد و
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 248
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٢٤٨