دويست اسب و سه هزار شتر و به همراهى پانزده زن ، عازم اين جنگ شدند . سپاه قريش نخست در جايى به نام ذو الحليفه كه چهار ساعت با مدينه فاصله داشت ، فرود آمدند و دوباره به حركت ادامه دادند تا به عقيق رسيدند و از آنجا در حركت شدند تا در وسط صحرايى در دامنهء كوه احد ، در برابر مدينه منزل گرفتند . آنان در روز چهارشنبه دوازدهم شوال بدين مكان وارد شدند و روزهاى چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه را نيز در آنجا به سر بردند . رؤساى انصار ، سعد بن معاذ ، سعد بن عباده و اسيد بن حضير براى آنكه از حملهء شبانهء دشمن به خانهء پيامبر جلوگيرى كنند ، در شب جمعه تا صبح با سلاح از منزل آن حضرت پاسدارى كردند .
چون صبح جمعه فرارسيد پيامبر براى يارانش سخنرانى كرد و گفت : « ديشب خواب ديدم كه دستم را در زرهى محكم فروبردم و نيز ديدم گاوى كشته مىشود و در قبضهء شمشيرم شكافى پيدا شده بود و من قوچى را به دنبال خود مىكشيدم . من آن را چنين تعبير مىكنم كه آن زره محكم ، شهر مدينه است و گاوى كه كشته شد ، نشانهء كشته شدن گروهى از اصحاب من است . آن شكافى كه در شمشير من پيدا شد دليل بر آن است كه مردى از خاندان من كشته خواهد شد و قوچى كه از دنبال خود مىكشيدم لشكر دشمن است كه به خواست خداوند آن را از ميان خواهيم برد . پس اگر موافق باشيد در مدينه ماندگار شويد و مشركان را در داخل شهر به جنگ دعوت كنيد . پس اگر آنان به شهر نيامدند در بدترين موضع ايستادهاند و اگر به شهر بيايند ما با آنان نبرد خواهيم كرد . ما اين شهر را بهتر از آنان مىشناسيم . » نظر پيامبر آن بود كه مسلمانان از مدينه بيرون نروند اما يارانش در اين باب با او اختلاف نظر داشتند . اكثر سرشناسان مسلمانان نيز با رأى پيامبر موافق بودند اما جوانان مسلمانى كه در صحنهء بدر حضور نداشتند و نيز برخى از سالخوردگان ، بيرون از مدينه را براى جنگ با مشركان پيشنهاد مىكردند . وقتى پيامبر ديد كه بيشتر افراد با خروج از مدينه نظر مساعد دارند ، با رأى آنان موافقت كرد . زيرا مصلحت بر اين بود . اگرچه از ديدى ديگر مصلحت خلاف آن را اقتضا مىكرد . با اين احوال ، اگر تيراندازان ، چنانچه بعدا خواهيم گفت ، از فرمان پيامبر سرپيچى نمىكردند ، پيروزى مسلمانان در اين جنگ تضمين شده بود . پيامبر در اين جنگ سه لوا ترتيب داد و آن را بر سر سه نيزه نصب كرد . لواى مهاجران به دست على بن ابيطالب و لواى اوس به دست اسيد بن حضير و لواى خزرج به دست حباب بن منذر يا سعيد بن عباده بود . آن حضرت همچنين رايت را كه بزرگتر از لوا بود ، به على بن ابيطالب سپرد . بنابر بعض روايات ، پيامبر بعد از ظهر آن روز به همراه هزار تن از يارانش كه صد تن از آنان زرهپوش بودند و تنها دو اسب داشتند ، راهى ميدان جنگ شد . اما طبرى گويد : پيامبر زبير را به فرماندهى گروهى گماشت و به او گفت : رودرروى خالد بن وليد موضع بگير . خالد نيز فرماندهى گروهى از مشركان را بر عهده داشت . پيامبر به گروهى
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٢٣٦