را به قتل رسانيده و مفيد از آنرو كه در كشندهء وى اختلاف شده به نام او اشارهاى نكرده است . 21 . نبيه بن حجاج . مفيد نام او را ذكر نكرده است . 22 . عاص بن منبه بن حجاج ، 23 .
ابو العاص بن قيس بن عدى بن سعد بن سهم . واقدى از ابو معشر از اصحابش نقل كرده است كه على اين مرد را كشت و گفته شده است كه ابو دجانه او را به قتل رسانيد و چون دربارهء كشندهء او اختلاف شده لذا مفيد نام اين مرد را نبرده است . ابن ابى الحديد گويد : در روايتى كه شيعه نقل مىكند آمده است كه على زمعة بن اسود بن مطلب را كشت . اما روايت مشهورتر آن است كه على ، حارث بن زمعه را به قتل رسانيد و زمعه به وسيلهء ابو دجانه كشته شد .
قبلا از شيخ مفيد نقل شد كه على به هر دوى اينها طعم تلخ مرگ را چشانيد . مفيد و ابن اثير در اسد الغابه و ابن حجر در الاصابه نوشتهاند : دربارهء كارى كه على در بدر از خود به نمايش گذارد ، اسيد بن ابو اياس شعرهايى سرود و در آن مشركان را بر ضد على تشويق كرد . وى با اين اشعار ، قريش را مورد سرزنش قرار داد و از دلاوريهاى على ياد كرد و ياران خود را براى مقابله با على ترغيب و تشويق كرد . زمخشرى در الفايق مىنويسد : سعد بن ابى وقاص گفت على را در روز بدر ديدم كه مىگفت :
بازل عامين حديث سنى / سنحنح الليل كألنى جنى لمثل هذا و لدتنى امّى / ما تنقم الحرب العوان منى همچنين به جاى سنحنح كلمهء سمعمع را نقل كردهاند . بازل عامين شترى است كه ده سال او پايان يافته و به يازده سالگى رسيده و بسيار زورمند و قوى است . معناى بيت آن است كه من با آنكه جوانم در نيرومندى بمانند اين شتر هستم . سنحنح كسى را گويند كه بسيار شكار مىكند و اضافهء آن به ليل بدين معناست كه در شب به خاطر چابكى كه دارد ، شكار بسيارى به دست مىآورد . سمعمع ، در وصف گرگ و به معناى چست و چابك بوده و در اينجا استعاره است .
ابن عساكر در تاريخ خود از طريق مصعب بن سعد از پدرش سعد بن ابى وقاص نقل كرده است كه گفت : در روز بدر على را ديدم كه در حال پيكار بود و همچون اسبان شيهه مىكشيد و اين رجز را مىخواند : بازل عامين حديث سنى الخ ، سپس سعد گفت : على از ميدان نبرد عقب ننشست تا آنكه شمشيرش از خون رنگين شد . در اسد الغابه از معصب بن سعد از سعد نقل شده است كه گفت : على را ديدم كه با شمشير مغز مشركان را مىكوفت و مىخواند : سنحنح الليل كانى جنى .
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 233
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٢٣٣