تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
ارطاة اين عمل را از طلحه آموختند و در جنگ صفين براى رهايى از ضربت شمشير على ( ع ) ، عورت خود را نمايان ساختند و جان خود را بدين وسيله از مرگ نجات دادند . دوم روايتى است كه واقدى آن را نقل كرده و مىنويسد : طلحة بن ابى طلحه به ميدان آمد و فرياد زد چه كسى با من نبرد مىكند ؟ على گفت : آيا با من مبارزه مىكنى ؟ پاسخ داد : آرى . پس آن دو به نبرد پرداختند . ناگاه على به سرعت ضربتى بر سر او زد آن‌چنانكه شمشيرش فرق طلحه را شكافت و به ريش او رسيد . طلحه بر خاك غلتيد و على بازگشت . از على پرسش شد : چرا سر او را نبريدى ؟ گفت : چون طلحه به زمين افتاد عورت خود را نمايان ساخت و خويشاونديم با او مرا به شفقت واداشت و نيك مىدانم كه خداوند او را به زودى خواهد كشت . اين طلحه همان « كبش الكتيبه » بود . ( اين عبارت به خوابى كه از پيامبر نقل كرديم ، اشارت دارد ) . سوم قولى است كه آن هم از واقدى روايت شده . وى مىنويسد : روايت شده است كه طلحه بر على هجوم برد اما آن حضرت با سپر ضربهء طلحه را دفع كرد و آن ضربه كارگر نيفتاد . در مرتبهء بعد على ( ع ) آغاز حمله را كرد . طلحه زرهى بر تن و كلاهخودى بر سر داشت . على ( ع ) ضربه‌اى بر او زد و هر دو پاى او را قطع كرد و خواست كار او را تمام سازد اما طلحه به قرابت خويش با على متوسل شد . ازاين‌رو آن حضرت او را نكشت و رهايش كرد . واقدى گويد : گفته‌اند على ، طلحه را كشت . و نيز گفته‌اند : برخى از مسلمانان در ميدان جنگ به طلحه برخوردند و كار او را تمام كردند . نگارنده گويد : احتمال درستى روايت سوم ، بيشتر است . زيرا كسى كه شمشير در سر او فرورفته و آن را تا ريش شكافته باشد ، چنانچه در روايت دوم بدان اشاره شده بود ، ممكن نيست جانى داشته باشد تا نياز به كشتن او باشد . چهارم روايتى است كه شيخ مفيد آن را از عبد الله بن مسعود نقل كرده و گفته است : على ( ع ) ضربتى بر پيشانى او زد به طورى كه در اثر آن ضربت ، چشم طلحه از كاسه‌اش بيرون افتاد و نعره‌اى كشيد كه هيچ‌گاه چنين صدايى از كسى شنيده نشده بود و لوا از دستش فروافتاد . پنجم روايتى است كه على بن ابراهيم بن هاشم قمى آن را در تفسير خود ذكر كرده است . وى مىنويسد : رايت قريش در جنگ احد به دست طلحه بن ابى طلحه عبدرى از قبيلهء بنى عبد الدار بود . او قدم به ميدان نهاد و فرياد زد : « اى محمد ! آيا شما مىپنداريد كه با كشتن ما ، ما را به دوزخ رهسپار مىكنيد و ما با كشتن شما ، شما را به بهشت مىفرستيم ؟ پس اگر چنين است هركس از شما كه خواهد به بهشت دست يابد به مبارزهء با من قدم نهد » . امير المؤمنين ( ع ) به جنگ او رفت . طلحه از وى پرسيد : اى جوان كيستى ؟ پاسخ داد : من