تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
چه ما شكست بخوريم يا پيروز شويم شما نبايد از جايگاه خود حركت كنيد و بدانيد تا زمانىكه شما جايگاه خود را رها نكرده‌ايد پيروزى از آن ماست . حتى اگر ديديد ما مشركان را شكست داديم و به مكه وارد شديم باز هم شما حق نداريد اين مكان را رها كنيد . همچنين اگر ديديد مشركان ما را شكست دادند و به شهر مدينه قدم نهادند باز هم نبايد از جاى خود تكان بخوريد و حتما مواضع خود را حفظ كنيد . طلحة بن ابى طلحه ، عبد الله بن عثمان عبدرى ، صاحب لواى مشركان كه او را كبش الكتيبه مىخواندند قدم به ميدان نهاد و بانگ برداشت و پيوسته هماوردى براى خود طلب مىكرد . اما هيچ‌يك از مسلمانان براى جنگ با او پيش قدم نشد تا آنكه على ( ع ) براى مبارزه با او به ميدان رفت و وى را از پاى درآورد . و به راستى غير از على چه كسى است كه نداى جنگاورى را براى مبارزه بشنود و در وقتى كه همه از جنگيدن با آن مبارز واهمه دارند ، به وى پاسخ مثبت دهد ؟ ! آرى اين على بود كه نداى طلحه ، كبش الكتيبه ، را با دلاورى خود در جنگ احد و نداى عمرو بن عبدود پهلوان پرآوازهء عرب را در جنگ خندق و نداى مرحب پهلوان يهودى را در جنگ خيبر ، پاسخ گفت . اين در حالى بود كه ديگران از رويارويى با اين پهلوانان هراس داشتند . اما على به مصاف ايشان رفت و آنان را به خاك‌وخون نشاند . مورخان اتفاق‌نظر دارند كه كشندهء طلحه ، على بن ابيطالب است . اما در نحوهء مبارزهء على ( ع ) با طلحه و كشتن وى در برخى از روايات اختلافات اندكى به چشم مىخورد . در اين باره رواياتى نقل شده است . اول آنكه طلحه پيوسته هم‌نبردى براى خود از ميان مسلمانان طلب مىكرد اما كسى از مسلمانان براى جنگيدن با او قدم پيش ننهاد . طلحه با ديدن اين وضع گفت : اى ياران محمد ! شما مىپنداريد كه كشتگانتان در بهشت جاى مىگيرند و كشتگان ما به دوزخ روانه خواهند شد . بنابراين آيا كسى از شما هست كه بخواهد مرا به ضرب شمشيرش به سوى آتش جهنم رهسپار كند ؟ يا آنكه من در فرستادن او به بهشت با ضربهء شمشيرم تعجيل به خرج دهم ؟ شما دروغ مىگوييد . به لات و عزى سوگند ! اگر شما چنين اعتقادى مىداشتيد هر آينه به جنگ با من پيش قدم مىشويد . پس على بن ابيطالب برخاست و گفت : سوگند به آن كس كه جانم در اختيار اوست تو را رها نمىكنم مگر آنكه با شمشير خود تو را روانهء دوزخ كنم يا آنكه تو مرا با شمشيرت به بهشت بفرستى . سپس على ضربتى بر او فرود آورد و پاى طلحه را قطع كرد . طلحه بر زمين افتاد و عورتش آشكار شد . طلحه گفت : اى پسر عمو ! تو را به خداوند سوگند مىدهم كه رعايت خويشاوندى ما را به جاى آورى . رسول خدا با ديدن اين صحنه تكبير گفت . از على پرسيدند : چرا او را نكشتى ؟ گفت : پسر عمويم در وقت كشف عورتش مرا سوگند داد و من نيز از كشتن او شرم كردم . از همين‌جا بود كه عمرو بن عاص و يسر بن
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 238 | على حجت كرمانى / السيد محسن الأمين