به دعوت پيامبر پاسخ گوييد . سفرههايى در مسجد گسترده شد و بيش از چهار هزار مرد و زن بر آن نشستند و طبقى خواست و آن را پر از غذا كرد و به طرف خانههاى همسرانش فرستاد .
سپس بشقابى گرفت و گفت : اين بشقاب غذا از آن فاطمه و شوهرش است . از اينجا معلوم مىشود كه طعام عروسى آنان فقط غذايى از گوشت و نان بوده است .
كيفيت زفاف
چون شب زفاف فرارسيد ، پيامبر با استر شهباى ( ابلق ) خود آمد و قطيفهاى به فاطمه داد و به او گفت : « سوار شو » و فاطمه را سوار كرد . آنگاه به سلمان دستور داد تا عنان استر را بگيرد . حضرت خود در عقب استر روان شد . حمزه و جعفر و عقيل و بنى هاشم با شمشيرهاى آخته ، وى را همراهى مىكردند . زنان پيامبر پيشاپيش استر روان بودند و شعر مىخواندند . پيامبر به دختران عبد المطلب و زنان مهاجران و انصار فرمان داد تا فاطمه را همراهى كنند و دل او را شاد دارند و شعر بخوانند و خداى را به والايى ياد كنند و سپاس او گويند و جز به سخنى كه خداوند بدان خشنود است ، لب به كلامى ديگر نگشايند .
آنگاه پيامبر على را خواست و فاطمه را نيز صدا كرد . على را به طرف راست و فاطمه را در جانب چپ خويش گرفت و هر دو را به سينهاش چسبانيد و پيشانى آنها را بوسه داد .
دست فاطمه را گرفت و در دست على گذارد و گفت : خداوند بر تو اى دختر رسول خدا بركت نهد . و فرمود : اى على ! چه خوب زنى است همسر تو . و نيز فرمود : اى فاطمه ! چه خوب شويى است شوهر تو . سپس به هر دو فرمود : به سوى خانهء خود رويد كه خداوند ميان شما را به الفت جمع كند و كار شما را اصلاح گرداند . سپس برخاست و ميان آن دو به راه افتاد تا آنان را به اتاقشان داخل كرد . به آنان فرمود : دست به كارى مزنيد تا نزد شما بازآيم .
على در اتاقى كه امهات المومنين در آن بودند ، نشست . ميان آنها و على پردهاى بود . فاطمه نيز با زنان نشسته بود . اندكى بعد پيامبر وارد شد و زنان به جز اسماء بنت عميس به سرعت از اتاق خارج شدند .
اسماء در زمان وفات خديجه بر بالين او حضور داشت . خديجه در هنگام وداع خود با دنيا گريست . اسماء به او گفت : آيا تو هم كه بانوى زنان جهان و همسر پيامبرى و او خود مژدهء بهشت را به تو داده است ، مىگريى ؟ خديجه به او پاسخ داد : من براى اين گريه نمىكنم . امّا گريه من از آن است كه هر دخترى در شب زفاف خود به زنى نياز دارد كه محرم اسرارش باشد و حوايج او را بر طرف سازد . حال آنكه فاطمه هنوز كودكى بيش نيست و من نگران آن هستم كه در شب زفاف محرم رازى نداشته باشد . اسماء گفت : در آن هنگام من به خديجه گفتم : اى بانوى من ! اگر تا شب زفاف فاطمه زنده بماند قول مىدهم كه در آن كار جانشين