تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
اينجاست ؟ ام سلمه به وى پاسخ داد و كار رتق و فتق مربوط به ازدواج على و فاطمه در خانهء او صورت انجام پذيرفت . پيامبر نيز مقدارى از مهريهء زهرا را به او داد و گفت : اين را نزد خودت نگهدار . حال اين موارد را با سخن برخى از امهات المؤمنين مقايسه كنيد . گاهى كه پيامبر از خديجه به نيكى ياد مىكرد ، آنان زبان به نكوهش خديجه مىگشودند و مىگفتند : او جز پيرزنى لب‌سرخ نبود و حال آنكه خداوند بهتر از او را بهرهء تو كرده است . و به طورى كه خود مىگويد : حتى پس از وفات خديجه ، بر او رشك مىبرده است . درحالىكه او زمان حيات خديجه را درك نكرده بود و عادتا مىبايست پس از مرگ او نيز چيزى از وى بر دل نداشته باشد . پيامبر از اين گفتار او در خشم شد ، به طورى كه جلوى موى او از شدت غضب راست شد و گفت : هرگز ، به خدا قسم خداوند بهتر از خديجه به من ارزانى نكرد . اين حديث را ابن عبد البر در استيعاب نقل كرده و از برخى از الفاظ اين حديث به كذا و كذا كنايه كرده است . از ظاهر اين روايت برمىآيد كه اين كار از جانب چاپ‌كنندگان اين كتاب صورت گرفته نه از طرف شخص ابن عبد البر . عملى كه ام سلمه در مورد پيوند زناشويى على و فاطمه انجام داد عذر كسانى كه دشمنى امهات المومنين با على را چنين توجيه كرده‌اند كه على شوهر زهرا دختر خديجه ، همسر نخست پيامبر بود و دشمنى زن با دختر شوهرش ، از جمله چيزهايى است كه در طبيعت بشرى ، سرشته و نهفته است و از همان طريق دشمنى به شوهر دختر شويش نيز سرايت مىكند ، باطل مىكند . اى كاش مىفهميديم چرا ام سلمه فاقد اين طبيعت بشرى بود يا آنكه او شايد اصلا بشر نبوده است ؟ !

وليمهء عروسى

هدايايى براى پيامبر آمد . ( گويا مسلمانان اعم از مهاجران و انصار وقتى خبر زفاف فاطمه و على را شنيدند گفتند : اين همان پيامبرى است كه شما را از گمراهى رهانيد و به راه هدايت آورد . او اينك مىخواهد دختر خود ، يعنى بانوى گرامى جهان را به گرامىترين مردم و پسر عمويش ، كه از ديگران در امر جهاد سابقهء بيشترى دارد به زناشويى دهد . پس او را بر ترتيب دادن وليمهء عروسى دخترش كمك كرده و به وى گندم و روغن و گاو و گوسفند و . . . هديه كنيد . ) آن حضرت دستور داد تا گندمها را آرد كرده نان بپزند و به على فرمان داد تا گاو و گوسفند قربانى كند . پس چون غذا آماده شد ، و دستور داد بر بام خانه‌اش رفته ندا دردهند .