هريك از ميهمانان به خوردن يك بره و نوشيدن مقدار بسيارى شير در يك وعده معروف بودند . پس پيغمبر با فراهم ساختن خوراك و نوشيدنى اندك و سير شدنشان با اين غذاى كم كه يك نفر از آنها را سير نمىكرد مىخواست نشانهاى براى آنها آشكار كند . سپس دستور داد تا غذا را نزد آنها حاضر كردند . ميهمانان از آن طعام اندك تناول كردند تا سير شدند و آن غذا و نوشيدنى همچنان بر جاى ماند بهطورىكه گويا كسى از آن نخورده است و پيامبر بدان وسيله آنان را در شگفتى فروبرد و نشانهء پيامبرى و گواه راستگويى خود را با برهان الهى بر آنان ظاهر كرد . پس از آنكه ميهمانان سير و سيراب شدند پيامبر به آنها گفت : اى فرزندان عبد المطلب ، خداوند مرا به سوى جهانيان برانگيخته و به ويژه به سوى شما فرستاده و فرموده است : و « خويشان نزديك خود را بيم ده » . اينك من شما را به گفتن دو كلمه كه گفتن آن بر زبان سبك ولى در ميزان الهى سنگين است دعوت مىكنم . اگر اين دو كلمه را بگوييد بر عرب و عجم پادشاهى خواهيد كرد و مردمان همگى فرمانبردار شما خواهند شد و به وسيلهء همين دو كلمه به بهشت راه خواهيد يافت . و از آتش جهنم رهايى پيدا خواهيد كرد .
آن دو كلمه يكى شهادت بر يكتايى خداوند و ديگر شهادت بر آن است كه من فرستادهء اويم .
پس هركس از شما كه در اينباره به من پاسخ دهد و مرا براى تحقق اين هدف مدد كند برادر و وصى و وزير و وارث من و پس از من جانشينم خواهد بود . اما هيچكس به آن حضرت پاسخ نداد . على گفت : من از ميان ميهمانان پيش روى او برخاستم درحالىكه من در آنهنگام از همهء آنها كمسن و سالتر بودم و ساق پايم از همهء آنها نازكتر و چشمم از همهء آنها ناتوانتر بود . ( هنوز بچه بودم . ) گفتم : اى رسول خدا من در اين امر يار تو خواهم بود . او به من گفت :
بنشين . سپس براى بار دوم سخن خود را بر ميهمانان تكرار كرد ولى آنان از گفتن پاسخ خاموش ماندند . تا آنكه برخاستم و مانند بار اول سخنانى بر زبان راندم او به من فرمود :
بنشين . آنگاه براى سومين مرتبه نيز سخن خود را براى ميهمانان تكرار كرد . پس هيچيك از آنان كلمهاى نگفت من برخاستم و گفتم : اى رسول خدا من بر اين امر يار و مددكار تو خواهم بود . فرمود : بنشين . تو برادر و وصى و وزير و وارث منى و پس از من جانشينم هستى .
آنگاه ميهمانان برخاستند درحالىكه به ابو طالب مىگفتند : اى ابو طالب اگر به آيين برادرزادهات گردن نهادهاى اينروز بر تو مبارك باد . او پسر تو را فرمانرواى تو كرد .
على پيغمبر را در كودكى يارى مىداد
على در كودكى از پيغمبر دفاع مىكرد . قريش به خاطر وجود ابو طالب عموى پيامبر نمىتوانستند محمد ( ص ) را آزار دهند . آنان فرزندان خود را تشويق مىكردند تا با پرتاب سنگ و خاك به رسول خدا او را مورد اهانت و اذيت خود قرار دهند . لذا در شأن ابو طالب