تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
نبود كه به دنبال كودكان بدود و آنان را از سر راه پيامبر دور كند . اما پيامبر كودكى قوى را كه مانند خود آنان بود براى انجام اين كار مامور كرد او پسر عمويش على بن ابيطالب بود . اگر راندن كودكان در شأن ابو طالب نبود اما در شأن كودكى مانند خود آنان بود . اين كودك در بچگىاش قهرمان بود چنان‌كه در جوانى و ميانسالى و پيريش نيز چنين بود . نقل مىكنند كه در جنگ احد على با طلحة بن ابو طلحه عبدرى به جنگ پرداخت . طلحه از او سؤال كرد : اى بچه تو كيستى ؟ گفت : من على ، پسر ابو طالبم . طلحه گفت : اى قضيم دانستم كه غير از تو كسى جرئت جسارت بر من را ندارد . آن‌گاه نقل مىكنند كه از امام صادق ( ع ) پرسش شد معناى قضيم چيست ؟ فرمود : رسول خدا در مكه بود و هيچ‌كس به خاطر وجود ابو طالب جرئت نداشت تا بر پيامبر جسارت كند . ازاين‌رو آنان كودكان خود را تشويق مىكردند كه چون پيامبر خارج شد او را با پرتاب سنگ و خاك اذيت كنند . پيامبر از اين مطلب پيش على شكايت كرد . على گفت : پدر و مادرم فداى تو باد . از اين پس هرگاه تو بيرون روى من نيز با تو بيرون آيم . آن‌گاه على با پيامبر خارج شد . كودكان طبق عادت هر روزهء خود به آن حضرت تعرض كردند . پس على بر آنان حمله برد و صورت و بينى و گونه‌هاى آنان را مضروب كرد . كودكان با گريه و زارى به سوى پدرانشان بازمىگشتند و مىگفتند : على ما را زده است . از اين‌رو على در نزد آنان به قضيم معروف شد . مؤلف در قصيدهء علويهء خود گويد : پدر تو حامى پيامبر بود پس تلاش كافران آن شد كه كودكان خود را برضد رسول پاكدامن تشويق كنند . تو بر كودكان آنان حمله آوردى و آنها را درهم شكستى . آنان با گريه و زارى به سوى خاندان خود مىگريختند . از اين‌رو تو را قضيم ناميدند و به راستى از تيزى شمشير تو بر گردن آنان زخمى پيدا شده بود .

جانبازى على به خاطر پيامبر در كودكى

على ( ع ) جان خود را به خاطر پيامبر به مخاطره مىافكند . ابو طالب وى را در بستر رسول خدا مىخوابانيد . زيرا او بيم داشت مشركان كار آن حضرت را بسازند و يا او را به اسارت ببرند . و على جان خود را بر سر اين كار گذارده بود . ابن ابى الحديد گويد : در نوشته‌هاى ابو جعفر محمد بن حبيب خواندم كه گفته بود : ابو طالب بسيار مىترسيد كه اگر مشركان جاى خواب پيامبر را بدانند بر او حمله ببرند . از اين‌رو وى پاسى از شب را در كنار پيامبر به سر مىبرد و پسرش على را در بستر رسول خدا مىخوابانيد . على شبى به او گفت : اى پدر آيا من كشته خواهم شد ؟ ابو طالب در پاسخ به او گفت : « اى پسرم پايدارى كن كه صبر خردمندانه‌تر است . فرجام هر زنده‌اى سوى دره‌ها ( گورها ) ست من تو را به پيشكش مقدم داشتم . و اين آزمايش بزرگى است فدا كردن حبيب و