قومش اظهار كند . هرچند وى با ديگر ميهمانان مىخنديد ، كه ما چنين نمىپنداريم ، لكن آن خنده هم ، خندهء تمسخر نبود بلكه خندهء سرور و شادمانى بود و اگر هم ابو طالب خنديد در حقيقت ميهمانان را به باد خندهء استهزا گرفت .
حمزه برادر ابو طالب نيز مانند وى بود و آنچه از پسران دو برادرش يعنى محمد و على ديد وى را به سرور آورد اما او كه در انتظار فرصتى بود تا بتواند اسلام خود را آشكار سازد ، در آن مجلس و در مقابل ميهمانان مهر سكوت بر لب نهاد .
دربارهء عباس ، عموى ديگر پيامبر نيز اين گفته بىراه نيست . طبرى در تفسير خود ، مانند همين حديث را متنا و سندا ذكر كرده است . جز آنكه در نسخهء چاپى آن كتاب اين عبارت :
« على برادرم و وصى و خليفهء من در ميان شماست » : به عبارت : « اين برادر و وصى و خليفه در ميان شماست » . تبديل شده است . ترديدى نيست كه اين تغيير به دست چاپكنندگان كتاب و براساس همان عادت و خوى اخزمى صورت گرفته است . اما وجود اين روايت در تاريخ طبرى و نيز ادامهء حديث در تفسير او با اين عبارت : از او ( على ) گوش گيريد و از او فرمان بريد در راهنمايى خوانندگان به نام حذف شدهء على در حديث كفايت مىكند . شيخ طوسى ، از دانشمندان شيعه ، در كتاب مجالس گويد : عدهاى از ابو المفضل از ابو جعفر طبرى در سال 308 از محمد بن حميد رازى از سلمة بن فضل ابرش از محمد بن اسحاق از عبد الغفار نقل مىكنند كه ابو المفضل چنين گفت : محمد بن سليمان باغندى از محمد بن صباح جرحلوى از سلمة بن صالح جعفى از سليمان اعمش و ابو مريم همگى از نهال بن عمرو از عبد الله بن حارث بن نوفل از عبد الله بن عباس از على بن ابو طالب نقل كرده است كه گفت :
وقتى اين آيه نازل شد . . . سپس عين حديثى را كه از طبرى نقل كرديم ، با اندكى تفاوت در بعضى از الفاظ كه به معنا خللى وارد نمىكند روايت كرده است .
بغوى نيز عين روايت طبرى را نقل كرده و چنانكه بعدا خواهيد دانست ، ابن تيميه نيز آن را از بغوى حكايت كرده است .
ثعلبى در تفسيرش گويد : حسين بن محمد بن حسين از موسى بن محمد از حسن بن على بن شعيب عموى از عبد الله بن يعقوب از على بن هاشم از صباح بن يحيى مزنى از زكريا بن ميسره از ابو اسحاق از براء براى من نقل كرد كه گفت : وقتى آيهء
« وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ »
فرود آمد پيامبر بنى عبد المطلب را كه شمار آنها به چهل تن مىرسيد ، جمع كرد .
سپس به على فرمان داد پا ( ران ) ى گوسفندى را طبخ كند و آن را چاشنى زد و به آنان فرمود :
با نام خدا جلو بياييد . ميهمانان دهتا دهتا جلو آمدند و از غذا خوردند تا سير شدند . سپس كاسهاى بزرگ از شير مهيا كرد و خود جرعهاى از آن نوشيد و به ميهمانان گفت : با نام خداوند از اين شير بنوشيد . آنان نيز نوشيدند و سيراب شدند . آنگاه ابو لهب در سخن