دلايل امامت على ( ع )
دلايل بسيارى بر امامت على ( ع ) دلالت مىكند كه ما به برخى از آنها اشاره مىكنيم :
1 . امام بايد معصوم باشد و همان دليلى كه وجوب عصمت را در پيامبر لازم مىكند ، وجوب عصمت در امام را نيز ثابت مىكند . زيرا صدور گناه از پيامبر ، منزلت او را در نظر مردم مىكاهد و نمىتوان اطمينان داشت كه او چيزى بر دين نيفزوده و يا از آن چيزى نكاسته است . همچنين نبودن عصمت در پيامبر باعث مىشود بر گفتار و كردار او نتوان اعتماد كرد و همهء اين موارد با هدف از بعثت رسول منافات دارد از طرفى نقض غرض قبيح و صدور آن از خداوند تعالى غير ممكن است .
همينطور امام نيز نمىتواند معصوم نباشد . زيرا پيامبر از سوى خدا مامور رساندن دين به امام است و امام نيز وظيفه دارد دين را از جانب رسول به مردم برساند و آن را از زيادت و نقصان حفظ كند . به عبارتى امامت آن است كه شخصى به نيابت از پيامبر ( ص ) در امور مربوط به دين و دنيا ، رياست عامه را بر عهده بگيرد . همهء دانشمندان اسلامى ، امامت را بدينگونه تعريف كردهاند . صدور گناه از امام ، مقام او را در نظر مردم تنزل مىدهد و با وجود او نمىتوان به عدم زيادت يا نقصان در دين ، مطمئن بود . و اگر امام از طرف خداوند منصوب شود ، نمىتواند از راه يافتن افزونى و كاستى در دين جلوگيرى به عمل آورد . اگر امام معصوم نباشد . نمىتوان به گفتار و كردار او تمسك جست و اين امر با غرض از امامت منافات دارد . بنابراين همان دليل معصوم بودن پيامبر ، در اينجا نيز عينا اقامه مىشود .
امت اسلام اجماع كردهاند كه پس از پيامبر جز على و فرزندان او كس ديگرى معصوم نيست . زيرا مسلمانان يا بايد بگويند اصلا معصومى وجود ندارد و يا آنكه معصوم را منحصر در على و خاندانش ببينند . ازاينرو اگر دليلى بر وجوب عصمت امام دلالت كند ، على و خاندانش همه جزو ائمهاند و در نتيجه از مقام عصمت برخوردار هستند . از جمله دلايلى كه بر عصمت على و نيز عصمت امامانى كه از نسل اويند ، دلالت دارد آيهء تطهير ( شرح آن در زندگى حضرت زهرا ( س ) در جلد اول گذشت ) ، احاديث ثقلين ، حديث باب حطه ، حديث سفينهء نوح و . . . است كه به ذكر آنها در اينجا مىپردازيم .
2 . ماجرايى كه طبرى آن را در تاريخ و تفسيرش و نيز در تفسير بغوى و تفسير ثعلبى و در خصايص نسايى و سيرهء حلبيه نقل شده است . اين ماجرا را تعدادى از محدثان مورد وثوق شيعه ، مانند محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى و شيخ ابو جعفر محمد بن حسن طوسى در كتاب مجالس با اسناد متصله روايت كردهاند . ما در جلد دوم از اين كتاب ، در سيرهء نبويه ، به اين ماجرا اشاره كردهايم و در اينجا به اختصار بدانها مىپردازيم . هرچند كه ممكن است برخى از آنها براى خوانندگان عزيز تكرارى باشد .