تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
چنان‌كه من بر سر تنزيل آن جنگ كردم . ابو سعيد گفت : من از نزد پيامبر خارج شدم و آنچه را كه او فرموده بود به على مژده دادم . ولى او چندان شاد نشد . گويى اين حديث را شنيده بود . حاكم در مستدرك از قول ابو سعيد خدرى مىنويسد : ما با رسول خدا بوديم . نعلين او پاره شد . على ماند تا آن را تعمير كند . پيامبر اندكى راه رفت سپس فرمود : كسى در ميان شماست كه به خاطر تأويل قرآن خواهد جنگيد همان‌طور كه من به خاطر تنزيل آن جنگيدم . سپس مسلمانان به دور او گرد آمدند و در ميان آنها ابو بكر و عمر نيز به چشم مىخوردند . ابو بكر پرسيد : آيا من همان مرد هستم ؟ فرمود : خير . عمر پرسيد : آيا من همان مرد هستم ؟ فرمود : خير . او وصله‌كننده ( دوزندهء ) نعلين است . يعنى على . پس من به سوى على آمدم و سخنى را كه پيامبر گفته بود به او مژده دادم اما على حتى سر خود را هم بلند نكرد مثل اينكه اين سخن را از رسول خدا شنيده بود . حاكم گويد : اين حديث بنابر شرط شيخين صحيح است ولى آن را اخراج نكرده‌اند . ذهبى نيز آن را در تلخيص مستدرك ذكر كرده و دربارهء آن سخن نگفته است . شصت و پنجم ، سخن پيامبر دربارهء خوارج كه فرمود : يكى از دو طايفه‌اى كه به حق سزاوار است يا مردى كه به حق نزديك‌ترين است آنان ( خوارج ) را مىكشد . نسايى در خصايص از ابو سعيد خدرى نقل كرده است كه او دربارهء خوارج گفت : در مقطعى از زمان ، گروهى از مردم خروج مىكنند . ابو سعيد گويد : من شهادت مىدهم كه اين سخن را از رسول خدا شنيدم و شهادت مىدهم كه على بن ابيطالب با آنان جنگ كرد و من با او بودم . همچنين در اين كتاب از ابو سعيد خدرى نقل شده است كه رسول خدا فرمود عده‌اى از مردم خروج مىكنند كه يكى از دو طايفه‌اى كه به حق سزاوارترند آنان را مىكشند و در روايتى ديگر آمده است : نزديك‌ترين مردم به حق ، با آنان جنگ مىكند . در استيعاب از ابو سعيد خدرى و جز او روايت شده كه پيامبر فرمود : در زمانى كه مسلمانان با يكديگر در اختلاف به سر مىبرند گروهى خروج مىكند كه يكى از دو دسته‌اى كه به حق سزاوارتر است ، آنان را مىكشند . شصت و ششم ، جنگ او با ناكثين و قاسطين و مارقين و به عبارتى ديگر جنگهاى جمل ، صفين و خوارج . نسايى در خصايص از زر بن حبيش نقل كرده كه او از على شنيده است كه مىگفت : من چشم فتنه را از جا بركندم . اگر من نمىبودم با اهل نهروان و جمل مقابله نمىشد . و اگر من بيم آن نمىداشتم كه شما دست از عمل بكشيد ، هر آينه شما را از سخن خداوند بر زبان فرستاده‌اش دربارهء كسانى كه با آن مقابله كردم ، آگاه مىكردم كه اين سخن روشن‌كنندهء گمراهى آنان و شناسندهء هدايتى است كه ما برآنيم . در حلية الاوليا از زر از على نقل شده است كه گفت : من چشم فتنه را بركندم و اگر من در