تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
آگاهى از دين ندارند ، آنان جزو اموال و املاك ما بوده‌اند كه اكنون به سوى تو گريخته‌اند . پس آنان را به ما بازگردان . پيامبر به ابو بكر گفت : چه مىگويى ؟ ابو بكر پاسخ داد : آنان راست مىگويند آنها همسايگان و هم‌پيمانان تو هستند . پس رنگ چهرهء پيامبر دگرگون شد و فرمود : اى گروه قريش به خدا سوگند ! خداوند مردى از ميان شما برخواهد انگيخت كه قلب او را به ايمان آزموده است . او با همه يا برخى از شما به خاطر دين در جنگ خواهد شد . ابو بكر گفت : اى رسول الله آيا آن مرد منم ؟ فرمود خير عمر گفت : آيا منم ؟ فرمود خير لكن او كسى است كه نعلين را وصله مىزند و در همان هنگام نعلين در دست على بود كه آن را تعمير مىكرد . در اسد الغابه از ربعى بن خراش نقل شده است كه على بن ابيطالب در رحبه به ما گفت : در روز صلح حديبيه گروهى از مشركان به سوى ما آمدند كه در بين آنان سهيل بن عمرو و گروهى از رؤساى مشركان نيز ديده مىشدند . آنان به پيامبر گفتند : عده‌اى از فرزندان و برادران و بندگان كه از دين آگاهى ندارند به سوى تو آمده‌اند و آنان با گريز خود از املاك و اموال ما خارج شده‌اند پس آنها را به ما برگردان . رسول خدا فرمود : اى گروه قريش از اين كار خود دست برداريد يا آنكه خداوند كسى را بر شما برانگيزد كه به خاطر دين گردنهايتان را با شمشير قطع مىكند و خداوند قلب او را به ايمان امتحان كرده است گفتند : اى رسول خدا او كيست ؟ ابو بكر و عمر هم پرسيدند : اى پيامبر آن مرد كيست ؟ فرمود : او وصله‌كننده ( دوزندهء ) نعلين است و در همان هنگام على داشت نعلين را وصله مىكرد ( مىدوخت ) . شصت و هشتم ، سخن پيامبر كه فرمود : من على را به رأى خود برنگزيدم بلكه خداوند او را برگزيد . در اسد الغابه از جابر نقل شده است : در طايف پيامبر على را فراخواند و با او مدت زمانى به گفت‌وگو پرداخت . برخى از ياران پيامبر گفتند : آن حضرت گفت‌وگوى با پسر عمويش را به درازا مىكشاند . پيامبر فرمود : من از جانب خود او را به هم‌صحبتى خويش برنگزيدم بلكه خداوند او را بدين منظور انتخاب كرد . شصت و نهم ، سخن پيامبر كه در جنگ خيبر فرمود : فردا پرچم را به مردى خواهم سپرد كه خدا و رسول او را دوست دارند و او نيز خداوند و فرستادهء او را دوست مىدارد . او حمله‌كننده‌اى است كه از ميدان نبرد نمىگريزد و حق آن پرچم را ادا مىكند . على به چشم درد مبتلا بود ازاين‌رو پيامبر در چشم او آب دهان ريخت و بهبود يافت . آن‌گاه پرچم را به على سپرد . على در آن نبرد مرحب را به قتل رسانيد و قلعه را گشود و در آن را از جاى كند . ماجراى اين جنگ در شرح غزوه‌هاى پيامبر و در بيان شجاعت على ( ع ) ، بيان شد . هفتادم ، رواياتى كه دربارهء موالات على و اقتدا به او و ائمهء پس از او وارد شده است . ابو نعيم اصفهانى در حلية الاوليا از شريك از اعمش از زيد از حذيفه نقل كرده است كه