تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
خصايص از ابو مريم نقل مىكند كه گفت : على فرمود : با رسول الله روانه شدم تا به كعبه رسيديم . پيامبر بر شانه‌هاى من بالا رفت و من از زيادى فشار تكان مىخوردم . هنگامى كه پيامبر حالت مرا ديد به من گفت بنشين . من نشستم و پيامبر پايين آمد . سپس او نشست و به من گفت : بر شانه‌هايم سوار شو من بر شانه‌هاى او بالا رفتم . پيامبر به علت سبكى من تكان نخورد . سپس على گفت : در آن لحظه من چنين گمان مىكردم كه اگر خواسته بودم مىتوانستم به افق دست يابم . من به بالاى كعبه رفتم . در آنجا مجسمه‌اى از روى يا مس بود و من دست به كار شدم و آن مجسمه را تكان مىدادم تا آن را از راست و چپ و از مقابل يا پشت بر زمين افكنم تا آنكه توانستم . رسول خدا به من گفت : آن را بيفكن من نيز آن را پايين افكندم و آن بت همچون شيشه‌اى درهم شكست . سپس پايين آمدم و با پيامبر روانه شدم و براى آنكه كسى ما را نبيند در پشت خانه‌ها مخفى شديم . اين واقعه‌اى كه على ( ع ) آن را نقل كرده است در قبل از هجرت پيامبر روى داده بود . حاكم در مستدرك از ابو مريم از على نقل كرده است كه گفت : پيامبر مرا برد تا به كعبه رسيديم . آن‌گاه به من گفت : بنشين . من در جنب خانهء كعبه نشستم و پيامبر بر شانه‌هاى من بالا رفت . سپس به من گفت : حركت كن . من حركت كردم و وقتى پيامبر ناتوانى مرا در اثر آن فشار ديد گفت بنشين و از شانه‌ام پايين آمد و سپس به من فرمود : بر شانه‌هايم بالا برو . من بر شانه‌هاى پيامبر بالا رفتم . سپس مرا حركت داد . من چنين مىپنداشتم كه اگر مىخواستم دستم به آسمان مىرسيد . من بر بالاى كعبه صعود كردم . پيامبر تكيه داد و به من گفت : بت بزرگ قريش را بيفكن . آن بت از مس بود كه آن را با ستونهايى آهنى در زمين ميخكوب كرده بودند . رسول خدا گفت : آن را تكان بده و پيامبر به من مىفرمود :
« وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً »
« 24 » و من همواره آن بت را تكان مىدادم تا آنجا كه بر آن فايق آمدم . پيامبر فرمود : آن را پايين افكن . من نيز چنين كردم و بت درهم شكست و از بالاى كعبه پايين آمد . پس با پيامبر بازگشتم . درحالىكه واهمه داشتيم كسى از قريش يا ديگران ما را ببيند . على گفت : يك ساعت هم اين كار طول نكشيد . حاكم گويد : اين حديث صحيح است و شيخين آن را اخراج نكرده‌اند . ذهبى در تلخيص مستدرك گويد : اسناد اين حديث نظيف ولى متن آن منكّر است . شصت و سوم ، او آخرين مردم و نزديك‌ترين كس به پيامبر از نظر عهد ( وصيت ) بود و مناجات و اسرار آن حضرت ( ص ) را در هنگام مرگ ، شنيد . نسايى در خصايص از ام المؤمنين ، ام سلمه ، روايت مىكند كه نزديك‌ترين مردم به رسول
هامش
( 24 ) . آيه 81 سورهء اسرا : بگو حق بيامد و باطل نابود شد و همانا باطل نابودشدنى است . - م .