پيامبر فرمود : هركس مىخواهد مانند من بزيد و همچون من بميرد و به آن قصبه ياقوتى كه خداوند آن را با دست خود آفريده و به او گفته است : باش . پس به وجود آمده است ، دل بست . بايد پس از من ولايت على بن ابيطالب را بپذيرد .
ابو نعيم نوشته است : اين حديث را شريك از اعمش از حبيب بن ابو ثابت از ابو طفيل از زيد بن ارقم نيز روايت كرده و نيز سدى از زيد بن ارقم اين روايت را نقل كرده است .
ابن عباس نيز اين حديث را روايت كرده و آن غريب است . در حلية الاوليا از عكرمه از ابن عباس نقل شده است كه پيامبر فرمود : هركس خوشحال مىشود كه زندگى و مرگش مانند من باشد و در بهشتى كه خداوند درختهايش را غرس كرده است مسكن گزيند ، بايد پس از من ولايت على را بپذيرد و بايد او را ولى خودش كند و پس از من از ائمه پيروى كند .
زيرا آنان عترت منند و از سرشت من آفريده شدهاند و به آنان فهم و دانش روزى شده است . و واى بر كسانى از امت من كه برترى ايشان را تكذيب مىكنند . واى بر كسانى كه خويشاوندى مرا با آنان قطع كنند كه خداوند شفاعت مرا در حق آنان نمىپذيرد . حاكم در مستدرك مىنويسد كه بكر بن محمد صيرفى از قاسم بن ابى شيبه از يحيى بن يعلى اسلمى از عمار بن زريق از ابو اسحاق از زياد بن مطرف از زيد بن ارقم حديث كرده است كه پيامبر فرمود : هركس خواهد همچون من بزيد و همچون من بميرد و در بهشت جاويدانى كه خداوند به من وعدهء آن را داده است سكنى گزيند بايد ولايت على بن ابيطالب را بپذيرد .
زيرا او شما را از مسير هدايت بيرون نمىكند و به گمراهى نمىكشاند .
حاكم گويد : اسناد اين حديث صحيح است ولى آن را اخراج نكردهاند . ذهبى در تلخيص المستدرك مىنويسد : كجاى اين حديث صحيح است ؟ و حال آنكه قاسم از نظر رجاليون متروك و اسناد او ضعيف است . ضمنا الفاظ حديث از ركاكت برخوردار و اين حديث به جعل بيشتر نزديك است .
نگارنده : ذهبى در ميزان الاعتدال راجع به قاسم از ابو زرعه و ابو حاتم نقل كرده است كه اين دو از قاسم روايت كرده و سپس حديث او را ترك كردهاند .
ظاهرا علت اينكه ذهبى اين روايت را از قاسم نمىپذيرد آن است كه در آن دربارهء فضل اهل بيت سخن رفته است . و از بداقباليهاى قاسم روايتى است كه عثمان بن خوذاذ از او از يحيى بن يعلى اسلمى روايت كرده و سند آن را تا زيد بن ارقم ادامه داده و نقل كرده است :
هركس مىخواهد به بهشتى كه پروردگار درختان آن را غرس كرده است وارد شود ، بايد على را دوست بدارد . ظاهرا علت تضعيف يحيى ، شيعى بودن اوست چون در كتاب تهذيب التهذيب پس از نقل تضعيف يحيى مىنويسد : يحيى از شيعيان كوفى بود .
سخن ذهبى كه اين روايت را منتسب به ركاكت در الفاظ كرده است شگفتآور نيست
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 140
مساهمون: على حجت كرمانى
ص١٤٠